تو نباشی در گلویم بغض ها...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

تو نباشی، در گلویم بغض‌ها در تزویر است

خنده‌هایِ سردِ من، لبریزِ از تقدیر است

تو نباشی، من زمین را بر فلک می‌دوزم

جنگلی بارانی‌ام، از اعماقِ جان می‌سوزم

تو نباشی، نورِ امیدم به ظلمت می‌رود

در سرم افکارِ شوم و مستِ وحشت می‌رود

تو نباشی، از همه، حتی از این دنیا بیزارم

سرِ کوچه، پس‌کوچه‌یِ دلم مین می‌کارم

تو نباشی، از زمین و از زمانِ خود سیرم

گوشه‌ای تنها نشستم، آبغوره می‌گیرم

تو نباشی، ریتمِ گریه با بغضم هم‌نواست

این سکوتِ سردِ مطلق، انتهایی بی‌بهاست

تو نباشی، هر نفس در من غباری سرد شد

آخرِ این قصه‌ی تلخ، آفتابم درد شد

تو نباشی، من زِ خویش بی‌نشانه می‌روم

مثلِ مه در مرزِ یک خوابِ شبانه می‌روم

تو نباشی، قلبِ من یک خانه‌ی متروک شد

سایه‌ی دیوارِ آن هم از خودش مشکوک شد

تو نباشی، در تنم فصلِ زمستان جا گرفت

برگِ هر امیدِ کوچک زیرِ باران‌ها گرفت

تو نباشی، آسمان از نفس افتاده است

ماهِ بی‌تابِ دلِ من در قفس افتاده است

تو نباشی، کوچه‌ها از سایه لبریزند و بس

هر چراغی در مسیرم نیمه‌سوز و نیمه‌خس

تو نباشی، خواب هم از چشمِ من تبعید شد

هر چه می‌خواهم فراموشت کنم، تجدید شد

تو نباشی، دستِ تقدیرم به خون آلوده است

زندگی در سینه‌ام از ابتدا پالوده است

تو نباشی، خنده‌هایم زهرِ خنده می‌شوند

چشم‌هایم از تماشای تو شرمنده می‌شوند

تو نباشی، من شبیهِ سایه‌ای بی‌نامم

در عبورِ خویش هم از خویش بی‌انجامم

تو نباشی، گریه هم از گریه‌هایم خسته است

این دلِ ویران، میانِ شعله‌ها نشسته است

امیررضا بهاریان
ZibaMatn.IR
امیررضابهاریان
ارسال شده توسط
ارسال متن