آمدی و شهر یکپارچه دعا شد...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار عطیه چک نژادیان
- آمدی و شهر یکپارچه دعا شد...
آمدی و شهر، یکپارچه دعا شد
چشم ها، آیینه ی ذکر و صلا شد
بر سر دستان ما، قرآن و پرچم
هر نفس، سوگند با خون خدا شد
مردم از هر سو، پر از آه و تمنا
طفل و پیر و زن، همه اهل وفا شد
سفره های اشک، گسترده به کوچه
غربت این کاروان، قصه ی ما شد
ای شهید راه حق، ای بینظیر!
نام تو بر دفتر تاریخ، جاوید
دیدمت در موج جمعیت، ولیکن
از نظرها گشتی و در دل، پدید
ما در این میدان، نه تنها سوگواریم
ما علمداران ره تو شدیم
با تو عهدی بسته ایم از عمق جانها
تا ابد، بر عهد و پیمان خود شدیم
ای امام خفته در خاک طهورا!
درس عزت را ز تو آموخته ایم
تا نفس داریم و تا قرآن به دست
راه تو را تا ابد پیمودهایم
ای نسلی که صد سال دیگر، از دور
این حماسه را به افسانه مبین
ما به چشم خویش دیدیم این شکوه را
تا ابد، در دفتر جان، ماند و امان شد