من مانده ام و شهری سرگرم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

من مانده‌ام و شهری سرگرمِ تماشایم
یک عمر خودم بودم تنها کسِ تنهایم

هر کوچه که می‌پیچد سمتِ تو خبر دارد
از عطرِ قدم‌هایت این شهر اثر دارد

گفتی که مرا بگذار با قسمتِ خود تنها
رفتی و نفهمیدی من ماندم و یک دنیا

دیدم که درونِ من یک مردِ زمین گیر است
در آینه می‌خندد اما غمِ او پیر است

این قصه اگر تلخ است ازطعمِ حقیقت‌هاست
دنیا که وفادار نیست این رسمِ محبت‌هاست

دستانِ دلم خالیست جز واژه ندارم من
در محکمه ی دنیا جز شعر نیارم من

من هرچه زمین خوردم از خاک بلندم کرد
هر زخمِ فراموشی یک شعرِ بلندم کرد

اکنون منو خاموشی اکنون من و این بستر
مردی که شکست اما تسلیم نشد آخر

اکنون من و این دفتر اکنون من و این بودن
اکنون من و راهی که می‌رفت به نابودن

محمد خوش بین
ZibaMatn.IR
محمد خوش بین
ارسال شده توسط
ارسال متن