بسمه تعالی در جوانی از جنـون...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
بسمه تعالی
در جوانی از جنـون ، رطلِ گرانی داشتم
درد و داغِ عشق در فصـلِ جـوانی داشتم
توبه ی دَمسرد ، پیرم کرد با صد آرزو
تا جوان بودم ، گناهانِ نهانی داشتم
از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس
در میانِ بوستان ها ، آشیانی داشتم
از جهانِ فانی عمرِ جاودان می خواستم
غافل از این که جهـانِ جـاودانی داشتم
عشرتِ ملکِ سلیمان ست در چشمانِ مور
آنچه از دریا ، نَمی در زندگانی داشتم
از هیاهو ، بر لبم تا مُهرِ خاموشی زدم
روی در دیوار با خود همزبانی داشتم
پیش هر سنگی که کردم سینه ی خود را سپر
در بیابانِ طلب ، سنگِ نشانی داشتم
از پشیمانی نجست از سینه ی من تیرِ آه
قـدّ اگر چه از گناهان چون کمانی داشتم
عمـر سر کردم به پـایِ دولت ناپـایدار
دست بر دامـانِ این دنیا ، زمانی داشتم