شب های پس از خورشید آنگاه...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن شعر ملل
- شب های پس از خورشید آنگاه...
[شبهای پس از خورشید]
آنگاه که شبهای سرد فرا میرسند،
و خورشید و ماه به جایگاه وصل خود میروند،
خورشید، طلوع سپیدهدم را از یاد میبرد؛
و آنگاه آفتابگردان، سر به زیر میافتد،
چشم به راه طلوع خورشیدی مست،
نرم و ساکت میگرید...
شبهایش، شبهایِ درهمشکستن است...
و دریا نیز رو به ناپیدایی است،
موج میزند و
با هر آه و ناله، میگوید:
ای خورشید!
اگر میدانستی گرمای تو به من نمیرسد،
پس چرا مرا به خود کشیدی؟
چرا مرا در برابر خاک رها کردی،
و چشمانِ عشقورزِ آسمان را به گریه انداختی؟
تو از دلِ خورشید سردتری،
و بینازتر از اشکهایی که دریا میریزد
آری، تو سردتر از چشمان خیرهی
آن کودکِ یتیمی،
که در غروبی سرد،
در گوشهای خلوت و تنگ،
در آن کلبهی ویران و پریشانش،
دیدار و پیوندِ پدر و دوستش را میبیند!