از کوچه ای گذشتم که بوی...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

از کوچه‌ای گذشتم
که بویِ دفتر و مداد داشت؛
و آستینم
با زنگِ خانهٔ همکلاسی می‌لرزید...
و خنده‌ ی پشتِ در،
از نانِ برنجیِ گرم هم
شیرین‌تر بود...
زنگِ تفریح که می خورد
سیبِ رفیق
طعمِ کودکی می‌داد
حالا هربار
غریبه ای از آن کوچه
عبور می کند
آستینِ خاکستری‌ام را
به باد می‌سپارم
و پشتِ آن در،
دنبال همان خنده ام
که مرا
به زنگِ تفریح می‌برد...

#رویاسامانی
ZibaMatn.IR
royaroz
ارسال شده توسط
ارسال متن