شب آرزوهاست از خدا میخوام امشب آرزوی کسی باشید که آرزویش را دارید...
شب ارزوهاست وارزوی من تویی ڪ توهمه ی ارزوی منے دورت بگردم
پیچیده است دوست داشتنت میان این همه سادگی من
تو باشی من خوبم حتی سایه ات مرا به رقص می کشاند
سالها به شبهایم بدهکاری.! بوسه
در جادهی خیال! عبور ِتو؛ بی مجوز قانونیست...
اکنون جهانم فردای فرداها روز و شب در تو و عشقت خلاصه گشته است.
من رها گشته در خود ادغام گشته درتو از من تا تو راه گریز نمانده است.
سیب در دستانت چیده! بوییده! تاوان طرد شدنم را چشیدهام.
تو حصار بغلت زندگی به کاممه
این روزها میگذره ولی یادمون میمونه کی از جونش گذشت کی از جیبش گذشت...
دور سرت بگردم که شدی اولین و آخرین فکر هر روزم...
تنها مسکنی که روم اثر داره مُسکن من خندهاته عشق جانم
هیچ چیز در جهان به خوبی بوی کسی که دوستش داری نیست...
به جز دستات ، هیچ چیز ارزش سخت گرفتن رو نداره...
همانند موج به آغوش میکشانم؛ ساحل تنهایی را...
من هر صبح چشمانم را در دریای پُرتلاطمِ خاطراتت؛ غُسل میدهم!
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید بهر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
آغوش تو آرام کند موج دلم را
با تو خوشبختترین عاشق تاریخ منم ای که آغوش پُر از زندگیات شد وطنم
هیچ وقت هیچکس را به اندازه تو دوست نداشتم و نخواهم داشت دلبر جان...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم: «مستقیم
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری...