متن دوری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دوری
من در آن دشت
تو در این شهر
من در آن دور
تو در این نزدیکی
از همان دور من به تو نزدیکم
ولی تو دوری دور از همین نزدیکی
یک شب دورهایت می دزدم شبانه
می سپارم یکجا به رودخانه
تا که دورها شوند
از من
از تو
من...
در آنسوی خیابان دیدمش با همان لباس زرد پاییزی
ولی پاهایم لرزید.
دستانم به دیوار خیابان گره خورده بود.
نه ماشینها مانع بودند، نه شلوغی. خودم بودم،
همان دیوارِ همیشگیِ بنبست.
مثل قهرمانهای هدایت، به جای دویدن، ایستادم و تماشا کردم تا رفت.
دیوار شکل دستانم را به خاطر دارد...
شاخه ِگل هیچ شد از دوری ات
برگرد، رگبرگ هایم از عطر تو خالی شده.
ساقه گل دارد مرا پس می زند
آن هم دیگر من بی تو را گردن نمیگیرد
عمر من،
ربان دوری طناب دارم شده
برگرد، پیش از آن که بهار در گلویم بمیرد..
شاخه ِگل هیچ شد از دوری ات
برگرد، رگبرگ هایم از عطر تو خالی شده.
ساقه گل دارد مرا پس می زند،
آن هم دیگر من بی تو را گردن نمیگیرد
عمر من،
ربان دوری تو طناب دارم شده
برگرد تا بهار در گلویم نمرده ..
دوری…
گاهے دردآور نیست…
اما دردآور
فاصلہ گرفتن ڪسے از تو است ڪہ روزے برایش آشڪارا گفتی..
دورے اش…
تنها چیزے است ڪہ تو را مے شڪند..
«عشق از فاصله»
تو آنسوی زمین نفس میکشی،
و من، در اینسو، به هوایی که از تو میآید زندهام.
میگویند فاصله سرد میکند،
اما من هر شب از گرمای صدایت خوابم میبرد.
در این رابطه، لمس نیست، آغوش نیست،
اما عجیب است ،
گاهی در میان سکوت صفحهی خاموش،
حضور...
تو
نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام
تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی...
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و
بیخویشتنم...
اسمش را خواندم.
متولد ۱۳۶۸. فوت ۱۴۰۲. سی و چهار سال.
نه کم، نه زیاد.
آدمها که میآیند، اول نگاه میکنند به تاریخ فوت.
بعد میگویند: «چه زود.»
من اما تاریخ تولد را میبینم.
آن روز کسی خوشحال بوده.
کسی به دنیا آمده.
حالا فقط یک عدد است.
روی یک...
مینویسم از برایت…
نه که چیزی بگویم، فقط میخواهم فاصله را کُند کنم؛ حرفهای نگفته را مثل چراغی جلوی راهت روشن کنم.
میدانی؟ از وقتی رفتی، زمان شکل دیگری گرفته. روزها از کنارم رد میشوند، اما قلبم هنوز همانجا ایستاده؛ سرِ راهی که شاید یک روز دوباره از آن بگذری....
یا مرا با خود ببر
آنجا که هستی
یا بیا
کاش غمم به سر آید
پیر شدم ز دوری ،پس
کاش ز او خبر آید
از فراق و دوریت غمگین و تنهایم ولی
با خیال هر شبت درگیر رویایم هنوز
خدا کوتاه سازد عمر ایام
جدایی را...🍂🍁
دلم تنگ شده است…
مثل ماهی برای دریا ...
مثل پرنده برای پرواز..
تنگ تر از باغچه که به باران می اندیشد
عشق تو،
مثل نفسِ گرمی است
که در حنجره ی یخزدهٔ صبح جاری میشود.
کاش میآمدی…
من و تو،
دو نقطه بودیم در یک سطر بلند…
حالا فاصله،...
باز،
در این دوریِ همیشگی،
روزها نو میشوند…
هر ثانیه،
برگی است که از تقویم دل کنده میشود
و باد،
آن را به کویر میبرد.
راه،
ریسمانی سرد است
به گردنِ روزهای تکراری.
تو نبودی…
و من،
در ایستگاههای خلوتِ ،
ساعتها
قطارهای سوختهی خاطرات را
تماشا میکردم.
کاش باد،...
حال وهوای شهر دل از غصه لبریز است
وقتی نباشی قصه ی کوچه غم انگیز است
برگرد وچون سابق بگو که دوستم داری
باز آ ، که فصل عاشقی ها بی تو پاییز،است
گاهی دوست مثل دریاست ،دور که باشی تو را در خود غرق می کند ،غرقش که شدی، تو را پس می اندازد ، چه شباهت عجیبی!
تو کنارم باشی
من آنقدر میخندم ،
که مبادا خنده ی دیگری را ببینی!
تو کنارم باشی
آنقدر به چشمانت خیره میشوم ،
که مبادا چشمان دیگری نگاهت را از من بدزدد!
تو کنارم باشی
من عمیق تر نفس میکشم ،
که تمام عطرت سهم من باشد!
تو کنارم باشی...
می گویی دوستت دارم
می بوسی مرا
از خانه بیرون می زنی
در شلوغی شهر گم می شوی !
و از یاد می بری
زنی را که پشت در هنوز
"دوستت دارم" هایت را
چون رازی شیرین !
با در و دیوار قسمت می کند ..