متن دوری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دوری
خدا کوتاه سازد عمر ایام
جدایی را...🍂🍁
دلم تنگ شده است…
مثل ماهی برای دریا ...
مثل پرنده برای پرواز..
تنگ تر از باغچه که به باران می اندیشد
عشق تو،
مثل نفسِ گرمی است
که در حنجره ی یخزدهٔ صبح جاری میشود.
کاش میآمدی…
من و تو،
دو نقطه بودیم در یک سطر بلند…
حالا فاصله،...
باز،
در این دوریِ همیشگی،
روزها نو میشوند…
هر ثانیه،
برگی است که از تقویم دل کنده میشود
و باد،
آن را به کویر میبرد.
راه،
ریسمانی سرد است
به گردنِ روزهای تکراری.
تو نبودی…
و من،
در ایستگاههای خلوتِ ،
ساعتها
قطارهای سوختهی خاطرات را
تماشا میکردم.
کاش باد،...
حال وهوای شهر دل از غصه لبریز است
وقتی نباشی قصه ی کوچه غم انگیز است
برگرد وچون سابق بگو که دوستم داری
باز آ ، که فصل عاشقی ها بی تو پاییز،است
گاهی دوست مثل دریاست ،دور که باشی تو را در خود غرق می کند ،غرقش که شدی، تو را پس می اندازد ، چه شباهت عجیبی!
تو کنارم باشی
من آنقدر میخندم ،
که مبادا خنده ی دیگری را ببینی!
تو کنارم باشی
آنقدر به چشمانت خیره میشوم ،
که مبادا چشمان دیگری نگاهت را از من بدزدد!
تو کنارم باشی
من عمیق تر نفس میکشم ،
که تمام عطرت سهم من باشد!
تو کنارم باشی...
می گویی دوستت دارم
می بوسی مرا
از خانه بیرون می زنی
در شلوغی شهر گم می شوی !
و از یاد می بری
زنی را که پشت در هنوز
"دوستت دارم" هایت را
چون رازی شیرین !
با در و دیوار قسمت می کند ..
رو به هیچست دلم، فکر و خیالی دارم
از تبِ فاصله پیداست سوالی دارم
مینشینم لبِ پاییزترین برگِ درخت
پیله میبافم و رویای محالی دارم
دوری از حادثهی عشق تَرَکها دارد
عاشقم، میشکنم، قلبِ سفالی دارم
چشم بستم به تماشای دو خط باران-شعر
طاقتم خشک ولی اشکِ زلالی دارم
باز...
گاهی چقدر دلم برایت
تنگ میشود…
میدانی!؟
میگویم گاهی اما،
این گاهیها عجیب بوی
همیشه میدهند!
✍🏻 عسل صحاف قانع
باورت می شود کنار تو می توانم به میخ های اسیر شده در دیوار هم بخندم؟ هربار صبح که چشم هایم بار دیگر سعات دیدن پیدا میکنند و قلب نحیفم فرصت زیستن دوباره می یابد؛ همه چیز با من در صلح است و کائنات نوازشم میکنند....
نامهای از دلِ پر بغض و عشق
محبوب دلم عزیز جانم
هر لحظه نبودنت مثل خنجری آرام در قلبم مینشیند. هیچ روزی نیست که نامت در ذهنم نچرخد و خاطرهی نگاهت در جانم زنده نشود. نگاهت برای من مثل دریچهای به آرامش بود، و آغوشت پناهگاهی که هیچگاه فراموش نمیشود....
چه رویاها که آمدند و تو نیامدی
شبم گذشت و ماه آمد،
تو بر فراز نیامدی
دلم به شوق تو تپید و عمر من به ناز رفت
هزار بار جان رسید به لب و تو نیامدی
اشکمان را طاقتی نمانده است از ضجه های دردی که ما را در برزخی به درازای عمر در ماتم نشانده است چگونه باز گویم از روزهایی که در هجوم هجری جانگاه که آن را پایانی نیست آه تحملی نمانده است؛ در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن در نارفیقی...
بیا
دنیا نمیارزد
به این پرهیز و این دوری...
انگیزه روز
جدایی تاریک است و گس
سهم خود را از آن میپذیرم،
تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر
و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه،
دور از هم جدا از هم
نه توانِ...
تا ڪے بـہ בلم حسرت בیـבار تو مانـב،
تا ڪے نگهم چشم بـہ راہ تو بمانـב.
از هجرِ تو هر روز، به تکرار بمیرم
روزی نه که یک بار؛ که صد بار بمیرم
وقتی نتوانم بِنِشینم به برِ تو
با قلبِ پُر از شورشِ بسیار بمیرم
خنده بر لبهای تو هر وقت جاری میشود
حال واحوال دلم سبز و بهاری میشود
اشک شوقم میچکد هربار میبینم تورا
تو میایی گونه هایم آبیاری میشود
از بلور چشم تو ، ای در نگاهت آفتاب
باز صحن قلب من آیینهکاری میشود
از کنار عشق نابم ساده نگذر هیچ وقت...
دوست دارم که عاشقت باشم
درهمین لحظه های دور از تو
عشق تو ازبرای من باشد
یک جهان پراز غرور از تو
مثل دریای پر خروش دلم
مثل آبی آسمان صبور
دوست دارم کنار من باشی
مثل صبحی که میتراود نور
لحظه های بدون تو عمریست
هرکدامش برای خود سالی...
دلم تنگ شده است…
مثل ماهی برای دریا ...
مثل پرنده برای پرواز..
تنگ تر از پنجرههایی که به باران نگاه میکنند.
عشق تو،
مثل نفسِ گرمی است
که در حنجره ی یخزدهٔ صبح جاری میشود.
کاش میآمدی…
من و تو،
دو نقطه بودیم در یک سطر بلند…
حالا فاصله،...
باز،
در این دوریِ همیشگی،
روزها نو میشوند…
هر ثانیه،
برگی است که از تقویم دل کنده میشود
و باد،
آن را به کویر میبرد.
راه،
ریسمانی سرد است
به گردنِ روزهای تکراری.
تو نبودی…
و من،
در ایستگاههای خلوتِ ،
ساعتها
قطارهای سوختهی خاطرات را
تماشا میکردم.
کاش باد،...
گر ڪـہ بیرون بروב جان ز تنم از غم בورے تو،
بایـב چـہ ڪنܩـ...؟