از تو فرار میکنم باز تویی مقابلم
گفتی برو دیدار من و تو به قیامت ای کاش قیامت شود امروز ، کجایی؟
آمده ام تا تو نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
مهر ز من گسسته ای با دگری نشسته ای رنج ز من شکسته ای راحت جان کیستی؟
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
توبه کردم که نبوسم لب و ساقی و کنون می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
ندیدمت که نکردی وفا به آنچه بگفتی طریق وصل گشادی من آمدم تو رفتی
هر جا که رَوی نشسته ای در دل ما
نبودن تو فقط نبودن تو نیست نبودن خیلی چیزهاست
گر نمازم شد قضا از سوی توست چون که محراب دلم ابروی توست
__ عشق_بدون_غرور_زیباست
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو
چونست به درد دیگران درمانی چون نوبت درد ما رسد در مانی
در گوشم چیزی بگو که دیگر هیچ نشنوم
تو همانی که به دیدار تو من بیمارم
تو را چه بنامم جز نفس که بود و نبود تو بود و نبود من است
آهندلی وگرنه غزلهای خویش را بر کوه سخت خواندم و بسیار گریه کرد
بی تو محتاج تر از تشنه به آبم امشب بده از دست لبت باده ی نابم امشب
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را
به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست
از خیال تو غوغاست در دلم
تو بخواه من برمی خیزم تا با تو ابدیتی بسازم
آن دیده که با مهر بسویم نگران بود دیدم که نهانی نظرش با دگران بود
تو همانی که همه درد مرا درمانی