زِ آنچه چشیدم زِ لبت هیچ لبی را مچشان ...
ما چشم ِ وفا از تو نداریم، جفا کن ..
حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی ..
نیست گویا روزنی این سقف قیراندود را...
همیشه بخند ... خنده هات دنیارو قشنگ میکنه
وهمانا چشمانت زندگی را از یادم برد
تا موقع مرگ، همه اش زندگی است.
بشکند آن چشم تو صد عهد را ..
نازم بکش ای دوست که مظلوم و صبورم ..
ظاهر و باطن عشاق چو گل یکرنگ است
زندگی بی تو اگر مرگ نباشد، زجر است
کمان کشیده ام امّا خودم نشانه ی خویش ...
عاشق رُخِ پرنور شمس وارِ توام...
در دل خیالِ کیست که خوابم نمى بَرَد؟...
شور فکنده در جهان قامت چون قیامتش
جان شیرین منى ، بلکه ز جان شیرین تر️
آب حیات هست نهان در دهان یار...
عمری است که در دامم و صیاد ندارم
نمی گردد حریف نفس سرکش عقل دریا دل
هر که معشوقی ندارد عُمر ضایع می گذارد
دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا...
این خانه ی ویران چه غم از زلزله دارد...
غمِ عشق آمد و غم هایِ دگر پاک ببُرد...
ندانمت که چه گویم ، تو هر دو چشم منی ..!