جز یاد دوست هرچه کنی عمر ضایع است...
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست..️
مرا لحظه اى تنها مگذار مرا از زره نوازشت روئین تن کن ...
گر بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است...
تویی که مایه ى تسکین و اضطرابِ منی️
که می روی تو و رنگ پریده می ماند
جانم فداى دیده و نادیده کردنت ...
ترکِ کام خود گرفتم تا برآید کامِ دوست...
خرم دِلی که دلبرِ او غَمگسار اوست ...
چو مار مى گزدم تارِ پیرهن بى تو..
صنما جفا رها کن...
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست؟!
خنده های تو بهار و دیدنت عید من است️ اکبرزاده
تا تو هستی دل من،جای پریشانی نیست
واژه ای نیست که با آن عطش عشق تو را کم بکنم...
تو جان من بودی ، چگونه بی منی اینقدر ..؟
تو را ز خویش جدا می کنند درد اینجاست ...
تولدت مبارک عشق تیر ماهی من
رسول قوم ستمکار خاطرات تویی....
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
ز روزگار به یک نامه ى تو خرسندم...
دارد لبی که مستی جاوید می دهد..
شانه ی لرزان ما را با سرت آرام کن ...