به سوی دشمن بود...اما قلبم را نشانه گرفته بود...
ای صبا حالِ جگر گوشهٔ ما چیست بگو درد ما را به جز از صبر دوا چیست بگو
خیلی دلتنگ توام ، نمیخوای برگردی ؟
زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
زاده فصل زمستون تولدت مبارک چه عزیزی تو برامون تولدت مبارک .
گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم بغض کردم خود خوری کردم نگفتم بارها
خنده های زورکی را خوب یادم داده ای مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها
انقد به فکر رنگی کردن دنیاش بودم که دنیای خودم سیاه شده!! .
دلبرت هر قدر زیباتر غمت هم بیشتر پشت عاشق را همین آزارها تا می کند... .
از دستِ عزیزان چه بگویم گِله ای نیست گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست .
گذشته ها رو دوره کن روزای خوبمون گذشت یه شب از اون شبای خوب چرا دوباره برنگشت
تولدت مبارک از خدا رسیده یِ مَن مکرر میبوسمت سایه یِ سر
سخت است که تنهایی خود را بچلانی تا چکه کند بی کسی از گوشه چشمت .. .
وا مانده در راهم ای خدا دستم بگیر دستم بگیر
قاضی زیاد میشودوقتی عدالت نیست
من دلم را که می تپد با تو گرچه گمراه دوست می دارم
دیروز، غرورش همه جا ورد زبان بود حالا جلوی آینه، هم قدّ خودش نیست...
پیش چشم همه از خویش یلی ساختهام پیش چشمان تو اما سپر انداختهام
تو دلیل شو من زندگی میکنم... ️️️
اے لبانت بوسه گاه بوسه ام خیره چشمانم به راه بوسه ات ...
در سر هوس عشق تو دارم همه روز
و در معراج آغوشت پر از حالِ خوشایندم...
خوشبختی داشتن آدمیه که حتی از راه دور هم حالت رو خوب کنه ️️️
تجربه میوه ای است که آن را نمی چینند مگر پس از گندیدن!