گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
توان نان خورد اگر دندان نباشد مصیبت آن بود که نان نباشد
مدارا بالاترین درجه قدرت و میل به انتقام اولین نشانه ضعف است . .
بجز این گنه ندانم که محب و مهربانم به چه جرم دیگر از من سر انتقام داری
گر چه کردم ذوقها از آشناییهای او انتقام از من کشید آخر جداییهای او
ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد
گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی من آن نیم که ره انتقام برگیرم
هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد ز دست دوست نشاید که انتقام کنند
ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن خونابه میچکد همی از دست انتقام
گر جور روزگار کشیدم، شگفت نیست یارای انتقام کشیدن نداشتم
در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن این قضاوت انتقام از بی گناهی دیگر است
دو دشمن شادمانی انسان رنج و بی حوصلگی است
دوست تو کسی است که دشمنانش با تو یکی باشد
بد مکن هرگز / بترس از انتقام روزگار آری آری چاه کن افتاده دایم چاه را
عشق یعنی چیدن یک بوسه از لب های یار عشق یعنی سوختن یک شمع در شب های تار
انتقام می گیرم از چشم هایت به خاطر تمام لحظاتی که بهانه ی اشک هایم تو بودی
آنکه انتقام می گیرد یک روز خوشحال است و آنکه می بخشد یک عمر...
در انتقام از تو /کمر دوباره بستم بی وقفه روی اسمت /خط سیاه کشیدم
نه اهل جبرانم نه اهل انتقامم خودم باید دقت می کردم تو انتخابم
انتقام...؟ نه عزیزم وعده ی ما باشه روزی که دلتنگم شدی
تا چشم رو هم می ذاری می بینی عمر تموم شد بین چهار تا دیوار وجود تو حروم شد
هر درخت می تونه یه بهانه باشه تا شاید این دنیا دوباره زیبا شه
بین ما هر چی بوده تموم شده، عشق این دوره چه بی دووم شده
از تو اگر گذر کنم!! بر چه کسی نظر کنم ....