تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
می نگری رسایی چهره ات حیران می کند مرا
عکس تو در خانه ی ما همان قبله ی ماست
یک روز می رسد که در آغوش گیرمت هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای
هر کجا که هستی در یاد ما تو حاضری
گاهی خیال میکنم از من بریده ای بهتر ز من برای دلت برگزیده ای ؟
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چند ساعت شده از زندگی ام بی خبرم
دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
بانو پیر مرد دل ما را تو جوان کن با بوسه ای
قلبم با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید
به کمند تو اگر تازه گرفتاری نیست پس چرا یار قدیم از نظر انداخته ای
گر من به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم ؟ بهر چه دارم دل ؟
قلب من در قفس سینه فقط نام تو را میکوبد
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند امروز عجیب بی تو میمیرم
من به پای خود به دامت آمدم بی تو من کجا روم؟کجا روم؟
تا دستت را می گیرم بی اختیار دست می کشم از تمام دنیا
آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار رویای قشنگیست و اما شدنی نیست
مهمان دلم باش که در خانه ی قلبم در شاه نشینش زده ام جایگهت را
نقش رویایی رخسار تو میجویم باز
با خیالت بی خیال خیل عالم گشته ام
مست توام چه می دهی باده به دست مست خود ؟
بعد از او حوصله ای نیست که عاشق بشوم