متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
مشغول نگارش،
داستان زن و مردی هستم ـ
به من و تو میمانند!
چهار فصل سال،
نرگسزار است ـ
پیراهنِ مادرم!
خوردن یک سیب،
راه خوشبختی را تغییر داد ـ
سرنوشت!
نور میپاشد،
به دل شب ـ
مهربانی زن!
برف بازی میکنند،
دختران و پسران نه-
گویژه و ازمر!
فاجعه است، فاجعه!
وقتی که فریاد و نالهی مستمندان
قلب و روح و وجدان
هیچ صاحب منصبی را به لرزه در نمیآورد.
از پشت نردهها،
به رهگذران مینگرند ـ
گلهای باغ!
دلم هزار پاره میشود،
زیر پای شبانگاهان ـ
بدون تو!
برکهی راکد،
فرشی بافته شده از خزه ـ
قور قور قورباغه!
نهالی بکار،
تا شاخههای بسیاری بدهد ـ
پس از نبودنم!
سنگسار تاک،
سر و گوشش شکست ـ
بارش تگرگ!
خلق و خویاش چون ماهیست،
لباس نمیپوشد ـ
پاییز!
دسته دسته،
سرپناه افکندهاند ـ
قارچ!
پرتقال چهار فصلهست،
با عطر و طعم خوش ـ
پستانهایت!
شکستن رسوم و سنن،
نترسیدن از طعنه ـ
دوستت دارم!
همه را صِفر میکند،
غمهای روزگار ـ
بوسههای تو!
نوای شمشال،
برخواست از بوکان ـ
قالهمره!*
---------
* استاد "قادر عبدالله زاده" متخلص به "قاله مهره"، استاد بیهمتای شمشالنوازی اهل بوکان
با چمدانی زرد،
خود را به پارک رساند ـ
پاییز!