متن سعدی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات سعدی
صایٔب نشدم شعر بگویم ڪہ بخوانی
نیما نشدم نو بنویسم ڪہ بم انی!
حافظ نشدم مُخ بزنم رُخ بگشایی
سعدی نشدم دل بکَنَم ؛ تا بستایی
مُلّا نشدم رڪعت سه ، بوی تو آید
در حین نمازم خَمِ ابروی تو آید
آرش نشدم تیر به پایت بزنم حیف
لیلا نشدی...
برخیز که می رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان...
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفرکرده ما بازآید
گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است
پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار
چیست تا در نظر عاشق جانباز آید
من...
...اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی میشود کم
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم
برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت میخورد چندین مخور غم
شنیدم که مردان راه خدای
دل دشمنان را نکردند تنگ
ترا کی میسر شود این مقام
که با دوستانت خلافست و جنگ