میخواهی با درد مرا وامانده کنی یا اینکه خشک و آویزانم کنی؟ اشتباه میکنی درد را سقط میکنم سنگم، سنگ آب و صیقل خورده رودخانه، گذرم
میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی؟
بزن این زخمه بر آن سنگ/ بر آن چوب بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی...
سنگی که شیشه ها را می شکند کنار ماهی ها چقدر آرام است
سنگ ماه را به سینه می زند برکه
عاشق که باشی /پاییز که باشد/ باران که ببارد/ انار که هیچ سنگ هم اگر باشی دلت ترک میخورد...
غمخوار من به خانه ی غم ها خوش آمدی/با من به جمع مردم تنها خوش آمدی/ بین جماعتی که مراسنگ می زنند/می بینمت/ برای تماشا خوش آمدی
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه میماند و نا گاه به هم میریزد
سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگینتر است
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله (گریه) خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان...