در غم فردا سرآمد شادی امروز ما
بهاری که باید مرا بخنداند، هنوز خیلی از من دور است.
یوسفِ مِهر و وفا، کاش، که برگردد و باز یکسره، شاد شود، کلبهی احزانیِ من!
تو وقتی میبینی که من افسرده ام نباید بگذری، سکوت کنی، یا فقط همدردی کنی! بنا کننده ی شادیهای من باش! مگر چقدر وقت داریم؟ یک قطره ایم که میچکیم در تن کویر و تمام میشویم.