چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
ناز مریم را تو خواندی عاقبت عاشق شدم، قل هوالله و احد گو تا که اسلام آورم...
با فلسطین نسبتی دیرینه دارد قلب من چون ازآن روزی که یادم هست در اشغال توست
دلیل دوستی گاهی تصادفهای سنگین است چنان برخورد یک پیمانه با پیمانه ای دیگر
رفتنت معجزه ی علم پزشکی شده است قلب من پیش تو اما، بدنم جان دارد.....
بر دوش من خسته مکن دستْ حمایل عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته!
مثل آذر ماهِ کردستان نبودت سرد بود کلبه ی سرد مرا شهریور اهواز کن ...!
چه بی رحمانه زیبایی ...
مژگان به کارخانه حیرت گشوده ایم در دستِ ما کلیدِ درِ باز داده اند
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت با همان چشمی که میزد زخم مرهم می فروخت زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت در...
یا نخل یا نگار، به تاراج رفته است عمر من و پدر، سرِ این قد بلندها
دوستت دارم که آمد بر زبان خوابم گرفت متهم اغلب پس از اقرار خوابش می برد...
من نه آنم که دوصد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم!
من صید دیگری نشوم وحشی توأم اما تو هم برون مرو از صیدگاه من...
در موسم زمستان سعدی دو چیز خواهد یک آفتاب رویی یک رو به آفتابی
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زد ؛ من از پایانِ خود آگاهم اما دوستت دارم
در این خرابه ️ ندانم چگونه خانه گرفتی
روزِ قیامت هر کسی در دست گیرد نامه ای من نیز حاضر می شوم تصویرِ جانان در بغل
تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت
دور از تو چو پیران قدمی میکشم از ضعف...
از صورت من نگاه را دزدیدند بی عذر و بهانه ماه را دزدیدند دلخوش به خریدنت به راه افتادم تجار شبانه چاه را دزدیدند...
تو کیستی؟ که سفر کردن از هوایت را نمی توانم حتی به بالهای خیال !!!
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی