متن ناصح ادیب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ناصح ادیب
شکستن رسوم و سنن،
نترسیدن از طعنه ـ
دوستت دارم!
با چمدانی زرد،
خود را به پارک رساند ـ
پاییز!
دانههای باران،
میبارد به پاییز عمرت ـ
بهاران بوسه میروید!
جیب کُتم،
پُر شده از گرسنگی ـ
پای برهنه!
هدیهیشان میکنم،
دستانم را به زنی ـ
بِکَند سوتین!
شبهای دوری تو،
بسیار تاریکترند ـ
از قلبِ حکمرانان!
با نمنم انگشت،
گیسوان صنوبر را شُست ـ
باران!
عجبا که این پاییز،
به هقهق گریه نیافتاد ـ
هیچ ابری!
گره بختش وا نمیشود،
گرهکوره شده ـ
دخترِ ترشیده!
تا دود سیگار خاموش نشود،
صدای خوشی بلند است ـ
مردی در توالت!
زندگی زیباییهایش را،
از دست میدهد ـ
بیحضور زن!
اصل و نژاد زن،
میرسد به ـ
درختان انار!
تنها شبی را به من بده،
تا همسفرت گردم ـ
زمزمهی نسیم شبانه!
باری دیگر،
یتیم شدهام ـ
در ویرانهی زندگی!
تونلیست که پایان مییابد،
از عمر میکاهد ـ
به کام درد!
ماندن آنها،
از اشتباه ماست ـ
فاسدستان این وطن!
رنج و مشقتهای زندگی،
بر لبهی پرتگاه ـ
پایینم کشید!
با دیدن تو دانستم،
مادرِ زن ـ
یک فرشته است!
نه نوشته میشود،
نه زبان دارد که سخن راند ـ
بوسه!
گلدانی شکسته است،
به درد دوریات ـ
نالان است دل!
چیزی ندارم،
بهجز عشقت ـ
مردی ثروتمندم!
دلم لبریز است،
از عشق تو ـ
گاه به گاه از آن بردار!