زیبا متن : مرجع متن های زیبا

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

توپ را به هوا پرتاب کرد و با لبخندی درخشان که با مهتاب اشتباه گرفته می شد، مانند یک پرنده نزدیک دو متر به هوا پرید تا آبشار بزند.
تصویر انگار آهسته شده بود و او معلق دستانش را مانند شلاق به عقب می برد.
نمی خواهم اعتراف کنم اما واقعا شبیه به الهه ها شده بود و نزدیک بود به او ایمان بیاورم!
دستم را بهم گره زدم تا باز حمله اش را خنثی کنم. در کمال ناباوری توپ با سرعت به سمت صورتم روانه شد و چشم هایم ناخودآگاه خود را جمع کردند.
اما
آن توپ، هرگز به صورتم اصابت نکرد…
ZibaMatn.IR

سانیا علی نژاد ارسال شده توسط
سانیا علی نژاد


ZibaMatn.IR

این متن را با دوستان خود به اشتراک بگزارید


انتشار متن در زیبامتن