زندگی کجاست در گرگ و میش...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار اعظم کلیابی
- زندگی کجاست در گرگ و میش...
زندگی کجاست در گرگ و میش
سپیده و طلوع...
بوی نان داغ نمیآید...
و نیز صدای پای عابران ..
صدای همهمه همسایه...
آواز بلبلان..
زمزمه جویبار ..
عطر بابونه و نعنا ...
و...
و دستی که با پیاله ی سفالی در آب فرو رفته است.
محروم مانده ام
در آغاز آفرینش...
حتی از،تماشای
چراغی بر لب ایوان
گویا همه در سکوت سنگین
این برج بلند گم شدهاست
آسمان اینجا، آن آبی همیشگی نیست...
ستارههایش کمفروغاند و
ماه،غریبی غمگین بر بالکن خانه ام میتابد.
دلم برای خانه ای تنگ شده که ریشههایم در آن جان داشت.
کوچه های آشتی کنان
برای دیوارهای کاهگلی
که قصههایم را در سینه خود
نگه میداشتند.
دلتنگی،مرا به آغوش کوچههای بنبست میبرد...
جایی که زمان،
آرام بود دلخوشی ها زیاد ...
ومن حتی با ماه وستاره حرف میزدم
اینجا فقط هوای سایه ها را دارند..
همسایهها ولی تا ابد تنهایند