نشسته کرم لجن در شیار مغز...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

مثنوی:
دکتر سید هادی محمدی

نشسته کرمِ لجن در شیارِ مغزِ سرم
فشرده می‌شود این خانه در دو چشمِ ترم

عصاره‌یِ تنِ من، زهرِ مار و استفراغ
و سهمِ کوچکِ من از جهانِ تو یک داغ

برای آینه‌یِ دق، غبارِ ها، کردیم
چه روزها که به این سایه اقتدا کردیم

نهادِ جمله‌یِ من، "من" نبود و "او" هم نیست
و رازِ گریه‌یِ این مرد را نخواهد زیست

دوباره غرقِ مجازی و دردِ خانگی ام
و رختخواب، تَر از نشتی مثانه گی ام

کلیدِ حائل و سطری که ناتمام شده
و واژه‌ای که در این فرم قتل‌عام شده

کنارِ دستِ من و گاف چای و ته سیگار
من و مکالمه‌ی بی قرارِ هر دیوار

صدا صدای غریب بهانه ی دختر
تصوّرِ شبِ او در کنارِ یک شوهر

و بوقِ ممتدِ گوشی، شنیدنِ یک جیغ
و راه رفتنِ آرامِ بر دهانه ی تیغ

تو را جویده سگی در گلوی بی مانع
تویی و گریه‌ی یک مردِ بد، ولی قانع

که قانع است به ته مانده‌های حنجره اش
به طرحِ مبهمی از سایه‌ های پنجره‌اش

چه شد که پرت شدی از دهانِ این دنیا؟
شبیه جوجه‌ی گنجشک، طعمه‌ی فردا

تو درد می‌کشی از یک جذامِ روحانی
تو گیر کرده‌ ترین هرزه گرد انسانی

همان‌که با نفرِ بعدِ تو هماهنگ است
همان‌که توی صدایش خشِ شباهنگ است

تو تایپ می‌کنی اما دوباره پاک کنی
که حرف‌های خودت را خودت هلاک کنی

چقدر لک زده قلبت برای یک دشنام
برایِ تُف شدن از سمتِ یک زن ناکام

تو موشِ آبله ی دست سرنوشت شدی
تو سیبِ کِرم‌زده در تهِ بهشت شدی

سقوط می‌کنی از صندلی به کام زمین
تمامِ قصه‌ی تاریکِ ماجراست همین

که دود می‌شوی و می‌روی هوا، کم‌کم
خوش‌آمدی به جهنم، جنابِ حضرت غم

بلند شو که تنت بویِ نا گرفته رفیق
کجاست آن‌همه رویایِ پا‌گرفته رفیق؟

شکسته‌اند تو را در خودت، صدایت کو؟
خدایِ گم‌شده در متنِ آیه‌هایت کو؟

کشیده ماشه کسی توی گیج‌گاهِ زَنت
و بویِ عطرِ غریبه گرفته پیرهنت

تو فالِ بَرده‌ی بدبختِ این شبِ تاری
تو هیچ‌چیز.تو اصلا وجود هم داری؟

بخواب و گریه نکن در شماره‌ی اِشغال
بخواب زیرِ پتو با جهانِ زیرِ سوال

ZibaMatn.IR
دکتر سید هادی محمدی
ارسال شده توسط
ارسال متن