شاخه ی انار نمازِ غروب بود که با التهاب ِ قار قار کلاغ شکست تا پاییز در پیراهن تو با ، باران قرار پنهانی گذاشت نم ِشال را بوسیدی تا من در میان این همه انار گم شدم در پیراهنی که هنوز بوی بوسه ی تو را به زمستان می برد..
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.