شبیه ارگ مغروری که ویران شد...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

شبیه ارگِ مغروری که ویران شد درونِ بم
تو رفتی و دلم جا ماند در آوارِ تنهایی

شبیه برگِ مسمومی که جنگل را به آتش زد
رسید از راهِ چشمانت شبِ تردیدِ رسوایی

به تاریخِ غمم هر صفحه را با نامِ تو بستم
که شاید کم شود از زخمِ این دل، رنجِ شیدایی

من از تکرارِ ویرانی، شبیهِ شهرها گشتم
پر از دروازه‌های سوخته، میدانِ تماشایی

نه اسبی ماند، نه شمشیری، نه فریادی، نه پرچم‌ها
یورش آوردی و رفتی، فقط ماند این شکیبایی

چه شب‌ها مثلِ سربازی کنارِ مرزِ یک خاطر
کشیدم پاسِ چشمانت میانِ خوف و فردایی

تو را در لابه‌لای قصه‌های کهنه می‌جویم
میانِ تختِ جمشیدی که گم شد در معمایی

اگر تاریخ، تکرارِ سقوطِ قلعه‌ها باشد
منم آن قلعه‌ی خاموش، تو هم آغازِ یغمایی

بیا پیش از فراموشی، میانِ این همه آوار
برای عشق، دستی برکشیم از خاکِ تنهایی

علی شهابی
ZibaMatn.IR
اشعار و دلنوشته 📝
ارسال شده توسط
ارسال متن