قسم قسم به...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دلنوشته های هدی
- قسم قسم به...
✍️هدی احمدی
" قسم "
🕊 قسم به هزار و یک شب چشمانت
که خواب از مژه هایم رمیده ست
قسم به همان نگاهِ اول
که تکلیفِ دلِ خسته را یک سره روشن و بی چون و چرا بُریده ست
نه با این گیسوی پریشان، که با پیچش یک تار موی توست
که دیوانگی را به جان خریده ست
قسم به تبِ دستی که بی اختیار
برای نوشتن از تو ، قلم را به رقص آورده ست
قسم به دیوانگیِ شانه هایت
که عاقلانِ شهر را در برفِ زمستان، هوایی و به کوچه کشیده ست
قسم به آن خالِ سرکش
که بر گوشه ی لبت ، مُهرِ خدا را به رخِ عاشقان کشیده ست
تو آمدی و قانونِ شب و روز به هم ریخت
ساعتِ کهنه ی عمرم از کار ایستاد و عقربه هایش، یکسره به سوی تو چرخیده ست
تو آمدی و من فهمیدم گرسنگی، بینانی نیست
گرسنگی ، این دلشوره ی دیدن دوباره ی تو بودن است که از صبح تا اذان مغرب ، به درازا کشیده ست
من سجادهام را نه رو به قبله ، که رو به ردای قدم هایت پهن میکنم
که ردِ نگاهت بر گونه ام، از هزار سَجدهی
بی ریا بیشتر، اشک به چَشمم کشیده ست
تو گناهی نیستی که توبهات کارساز باشد
تو آن لطفِ گریزی هستی که خدا به وقتِ حساب ، بهانهی بخششِ بندهاش را از پیش چیده ست
چه کسی گفته عاشقی سخت است؟
سخت ، نبودنِ توست وگرنه عشقِ تو ، آسانترین تکلیفیست که این جانِ بی سر و پا بر دوش کشیده ست
من آن مردِ جدیِ همیشگی
با دیدنِ گودیِ گردنت، توی آینه، انگشت به دهان و چشمانم خیره به آن حفره ی اسرار کشیده ست
قسم به انحنای ابرویت
که طاقِ ضربیِ دلِ لرزانم، فقط با اشاره ی گِرهگشای آن قوس ، استوار میایستد و میلرزد از بس تکیده ست
قسم به آن صبحی که نشستی روبرویم
و فنجانِ چای دستم لرزید و من رسوا شدم از آن لرزشی که از دستم به نعلبکی پیچیده ست
قسم به هزار و یک شب چشمانت
که یک شبش برای هزار سال زندگی و قِصه گفتن کافیست
قسم به من، این عاشقِ وامانده در برفِ نگاهت
که جز تو ، خیالِ هیچ آغوشی را به گور نخواهد بُرد و این قول ، قولیست که از روز ازل بر پیشانیِ بنده ی تو داغِ ابدی بر تنش کشیده ست...
حالا بگو:
شهرزادِ قِصه ی بیخوابی های من
شبِ بعد از اینهمه شب ، کدام قِصه را خواهی گفت
که مرا تا سپیده دمِ بیداری ، باز هم به هزار و دومین شبِ چشمانت قسم بدهد
و این نَفَسِ بریده بریده را
تا ابد از این زندانِ شیرین ، به شوقِ تو دوخته ست؟