100 متن کوتاه امین غلامی شاعر کوچک ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره امین غلامی شاعر کوچک
100 متن کوتاه امین غلامی شاعر کوچک ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن امین غلامی شاعر کوچک برای اینستاگرام و بیو واتساپ
خسته ام از زیادی نبودنت.
خوشا اشکی که از شوق وصال یار باشد.
یک عمر تو را خواندم و تو گوش ندادی.
هم دارمت، هم ندارمت.
در خاطراتم دارمت، در کنارم ندارمت.
شاید تو همان دار و ندار منی. شاید
به کام دل نمی گردد جهانم،
اگر در روزگارم تو نباشی.
کاش پایان همه دلتنگی هامون.
رسیدن به تو بود.
جان و دلم فدای تو.
ای که ز جان عزیزتری.
من بی قرار توام.
تو بی خبر از این بی قراریهای من.
زخمی تر از آنم، که زخمم تو نبینی.
من به آینده ی بی تو، اندکی بد بینم.
تنگ چشمان تو میشود دلم، گهگاهی.
کس ندارد ذوق دیدار تو را، الا من.
از تو فقط یه خاطره مونده به جا.
چشم تو و چشم تو و چشم تو.
همه چیزی تکراری بود، جز بودنت.
کاش پر تکرار بود، لحظه ی بوسیدن تو.
پیوسته بارانیست چشمم، در نبود تو.
به جهنمم کشانده، لب داغ مست تو.
وسط این همه دلتنگیه دل، بغلم کن.
که به آغوش تو بد محتاجم.
روزگارم را سیاه کرد، چشمان سیاهت.
لمس لبهای تو در کنج خیالم آرزوست.
تب کردن من دست خودم نیست.
لبهای تو آتش به دلم انداخته.
ای که چشمان تو آشوب دل ماست، کجایی؟
گمشده در ته چشمان سیاهت دل ما.
نیاز به گفتن نیست.
وقتی عشقت از چشمانم سرازیر شده.
کاش پایان این همه نبودن ها.
بودن اجباری بود در بغلم.
انگار نبودنت تمامی ندارد.
خسته نشده ای از این همه نبودن.
بخشش را از نبودنت آموختم.
که باران شد و بر خاطر من بارید.
تو قشنگترین محال آرزوهای منی.
پای رسوایی چشمت، محکم دلم ایستاده.
جای خالیت را، با خاطراتت پر کرده ام.
خسته از غمهای تکراریم، صبری برسان.
عشق را پیدا کند.
هر کس به چشمت زل زند.
تنهایی سزاوار کسی که عاشق هست، نیست.
از وقتی که دیدمت فراموشی گرفته ام.
همه چیز جز تو را فراموش کرده ام.
عشق تو دردیست بی درمان، گرفتارش منم.
روزگارم سخت تر از سخت شد.
خاطراتت وقتی از خاطر گذشت.
آشوبم و جز روی تو آرام دلم نیست.
خلوتی میخواهم و آغوش امن و گرم تو.
امشب به یادت فال قهوه گرفتم.
چقدر لبریز بود از بی کسی و تنهایی.
دیدن چشمان تو، آغاز رنج دل بود.
تو همان شوق دمیدن نفس در تنمی.
برای دیوانگی، فقط یک بوسه ات کافیست
آرزوهایم را هرس کرده ام.
جز بودن با تو دگر آرزویی ندارم.
غم نبودنت بد به جانم ریشه زده.
با خیالت، زندگی ها کرده ام.
دنیای بدون تو، عجب بی رحمه.
لبریز ز دلتنگی است.
این حال پریشانم.
خیال چشم تو کافیست.
که دیوانه کند دل را.
من بریدم از همه،
غیر خیال بودنت.
بی رحم تر از فاصله ها، خاطره هاس.
با خاطراتت دلخوشم،
مثل زمان بودنت.
چقدر عذاب آور است.
آینده ای که تو در آن سهم من نباشی.
عمریست که گرفتار نگاهی شده قلبم.
کاش میشد که تو هم.
دلتنگ من باشی یکم.
کاش با رفتن تو.
ویران نمیشد قلبم.
بی تــــــــو.
دلگیرترین شبها سهم من است.
درد دارد که پر از شعر شوی واسه ی او.
ولی او از تو و شعرت همی بی خبر است.
محروم نکن،
سرم ز روی شونه هایت.
از وقتی که چشم تو به چشمم افتاد.
شده مهمان شبم، چشم تو و بیداری.
مگر چیزی به غیر از خاطراتت هست.
که بارانی کند چشم مرا هر شب.
خطِ پیشانی من.
از غم بی تو بودن است.
قاتل جان من شده
خاطره های چشم تو.
خسته ام از این همه دلتنگی.
که زندگیم را آشوب کرده.
هیچ چشمی به قشنگیه تو آوارم نکرد.
کاش میدونست چشماش شده همه دنیام.
طالعم را دید طالع بین.
چیزی جز حسرت دیدار تو در آن ندید.
در خیالم با خیالت، چه جاها که نرفتم.
طالعم را طالع بین بدید.
چیزی جز حسرت دیدار تو در آن ندید.
غیر دلتنگیه تو.
نیست هوایی به سرم.
یادم نیست شبی یاد ز چشمت نکنم.
یاد چشم تو و چشمان خودم تر نکنم.
پنهان شده در سینه ی من درد عجیبی.
جز چشم سیاه تو مرا نیز نباشد طبیبی.
جوری دلتنگ توام که خدا میداند.
خدا که هیچ کل جهان میدانند.
با این حال پریشانم.
پای عشق تو میمانم تا ویران شوم.
با این حال پریشانم.
تا ویرانگی پای عشقت میمانم.
بیا با هم بسازیم این جهان را.
جهانی که به میل هیچکس نیست.
کار ما نیست و نباشد.
ز تو دل کندن و دوری.
تو قشنگترین دلتنگیِ پنهان میان قلبمی
آشوبم و آن زلف پریشان تو آرام دل ماست.
در خیالم با وصال تو خوشم.
ازخیالم پس نگیر، وصال خویش را.
مثل هر شب. شب من بی تو چقدر بارانیست.
کاش میشد که کنارت باشم.
چشم در چشم تو و محو تماشای تو باشم.
قلب خود گم کرده ام در لابه لای چشم تو.
بازا و پسش ده آن گمشده قلبم.
آن پریشان زلف تو،
برده دل و دین همه دنیایم را.
چشم او.
ساکن دلم است و بس.
بیا پایین این دلتنگی های هر شبم باش.
انتظار تو مرا کشت کجایی..؟ بازآ
جز وصل تو
از خدا نخواهم حاجت.
ای دلیل بی قراری های من چشمان تو.
پس بیا از من مگیرش آن سیه چشمان خود.
ای وجودت ذوق عشقی بی نهایت.
بی تو و عشق تو از دنیا گذشتم.
عشق تو..،
شروع ویرانی قلب و دل ماست.
پیداست که نمیدانی.
چه ها کرد آن سیه چشمان تو با ما.
من دلم پیش کسی هست.
که از من خبرش نیست.
هرگز نشوم سیر از آن چشم سیاهت.
سیراب شدن از چشم تو امکان پذیر نیست.
فکر چشات نمیزاره،
که خواب به چشم من بیاد.
گرفته از نگاه من.
نگاهت خواب شبهامو.
در وصف تو دیوانگی ام اوج گرفته.
ز تن میگیرد آخر جان ما را.
همان دلتنگی های چشم یارم.
در دلم خانه ی دلتنگی بنا کرد، چشم تو.
خیالش خواب شبهای مرا،
کرده پریشان.
میدهد بر من سیه چشمان تو.
شوق نفس.