دلنوشته های هُدی
برای دل خودم مینویسم ✍
" رسم عاشقی "
تو را به رسم عاشق های قدیمی دوست دارم؛
نه با لایک و استوری و قلب های بی جانِ مجازی!
تو را شبیه یک نامهی کاغذیِ تاخورده در جیبِ پیراهنم،
با بوی جوهر خودنویس و عطرِ گلاب و شمعدانی دوست دارم.
تو را مثل جنونِ "...
✍️هدی احمدی
#هدی_احمدی
#نشر_با_ذکر_نام
#عاشقانه_قربان
لَبَّیْکِ یا عشق
اینجا میان سینهام ، کعبهای بنا کردهام حضرتِ بانو!
و من، ابراهیمِ مجنونیام که چاقو به استخوانِ منطقِ خویش کشیدهام.
در آیینِ من، دیگر نیازی به قربانی نیست،
وقتی شاهرگم برای «مِنای» چَشمانت میتپد و
خونم ، حلالترینِ داراییهاست برای ریخته شدن...
✍️هدی احمدی
" قبیله "
من تو را به شیوه مردان قبیله دوست ندارم
که عشق را در قفس میخواهند و زن را در سایه.
عشق من به تو،
شورش آبهاست علیه جاذبه ی زمین ،
و طغیان پروانه هاست علیه تاریکی.
وقتی دستانت را میگیرم ،
ساعت های دیواری...
" حیران "
بانی شعرهایم...
محبوبم ! ای جانِ جهان و ای چراغِ روشنِ شب های بیقراری ام.
پیش از تو ، کلمات در دهانم خواب بودند و واژه ها ، پرندگانی کِز کرده در پسِ حنجرهام. تو که آمدی ، انگار تمامِ شمعدانی های حیاطِ دلم یک باره گل...
" حضرت آشوب "
🕊 بخند ای حضرتِ آشوب، که دینم در خطر افتاد...
بخند بانو...
بخند تا سلول به سلولِ این ایمانِ پوشالی ، در محرابِ انحنایِ لبانت متلاشی شود. تو که میخندی ، کفر از در و دیوارِ این سینه بالا میرود و من ، چه پیامبرانه به...
" ابدیت "
🕊 به نامِ آن دو چشمی که آغازگر تمامِ شعرهای عاشقانه جهان است و به نامِ آن لبخندی که خورشید را از تابیدن شرمسار میکند.
میخواهم برایت بنویسم، نه با مُرکب و قلم، که با قطره قطرهی خونی که در رگهایم به شوقِ نامِ تو جریان دارد....
" صلحِ نهایی "
🕊 این قائله جز دیدنت ختم به خیر نمیشود...
پس
بیا
که شهرِ من
بدونِ چشم های تو
مدت هاست
حکمی تعلیقی ست
بینِ بودن و نبودن.
بیا
که هر غروب
خیابان های خیس
زیرِ باران
اسمِ تو را
آهسته هجا میکنند
و برگ ها
روی...
✍️هدی احمدی
" قسم "
🕊 قسم به هزار و یک شب چشمانت
که خواب از مژه هایم رمیده ست
قسم به همان نگاهِ اول
که تکلیفِ دلِ خسته را یک سره روشن و بی چون و چرا بُریده ست
نه با این گیسوی پریشان، که با پیچش یک تار...
✍️هدی احمدی
#هدی_احمدی
#تقدیم_به_بانوی_عشق
#مریم_ترین_مریم
#مخاطب_خاص
#شعر_سفارشی
✨️بانوی عشق...
مریم ترین مریم...
قبله ی آغوش...
تو را مثل شاملو برای آیدا دوست دارم...
مثل بارانی که دلش برای یاس های تشنه تنگ میشود...
مثل پروانهای که با تمام بال های شکستهاش به سمت شعلهای مقدس پر میکشد...
تو را نه...
✍️هدی احمدی
کسی را بسیار دوست داشتن یعنی
از قلب و ذوق او مراقبت کردن
یعنی پذیرفتن تمام لایه های وجودش حتی آنهایی که خودش هنوز با آنها کنار نیامده است.
یعنی امن ترین پناهگاه برای بیقراری هایش بودن و بال زدن برای به اوج رسیدنِ رویاهایش.
دوست داشتن یعنی...
✍️هدی احمدی
#هدی_احمدی
نشر با ذکر نام
کسی را بسیار دوست داشتن ، یعنی بلد باشی کِی باید سکوت کنی و کِی با تمامِ وجودت آغوش شوی. یعنی حواست باشد که چینیِ نازکِ ذوقش ، لایِ چرخ دنده های بی رحم روزگار ترک نخورد.
مراقبت کردن فقط این نیست که...
✍️هدی احمدی
دلنوشته های
عشق جانم!
میخواهم بدانم کنارش حالت خوب است؟مثل همان موقع ها که بامن میخندیدی،
برایِ اوهم میخندی؟
قربان صدقه اش میروی ؟
قربان صدقه ات میرود؟
به چشمانش زل میزنی تاحرفهایِ نگفته ات را، ازچشم هایت بخواند؟
به اوهم میگویی دوست داشتنیِ من؟
راستی از او...
✍️هدی احمدی
🕊 در محرابِ نگاهت
ایستادهام به تماشای انتحارِ واژهها؛
آنجا که در گودی چشم ات
هزار شجریان ، بیوقفه ربنا میخوانند
و من ، در آستانه ی افطار این هجران
عطشم را با جامی از یَأس ، معاوضه میکنم.
چشمانت...
این دو وطن اشغال شده
این دو هزارتویِ...
🕊 زندگی یعنی یک جرعه «شربتِ آبلیمو» در کاسهی رویی (روحی) ، که یخهایش با صدای تیک تیک میشکستند و خُنکایش تا عمق جانِ یک بچهی دههی شصتی نفوذ میکرد.
زندگی یعنی صف های طولانی شیرِ شیشهای با آن درپوشهای آلومینیومی که با نوک انگشت سوراخ میکردیم؛ یعنی بوی دفترچه...
اگر مرگم فرا رسید...
و سایهام از این دیار پر ڪشید ،
مباد آنڪہ اشڪ از سر اندوه ،
بر خاطرات ڪهنهام بچڪد.
مرا بہ یاد آر ، اما نہ با حسرت ،
نہ با غبارے از غمِ بیقرار ،
ڪہ مرگ نیز حدیثے از عشق است ،
روایتے از...
✍️هدی احمدی
پدرم
برای از تو نوشتن
قلم به رقص در میآید
و واژه ها
چون برگ های پاییزی
زیر پایم خش خش میکنند.
تو را نمیشود نوشت
با این الفبای معمولی.
تو را باید سرود
چون یک حماسهی باستانی
چون یک نیایشِ پنهان.
در چشمانت
تاریخ یک سرزمین خفته...
✍️ هدی احمدی
"مرد امروز"
از مرد امروز که از درد "پدر بودن" شکسته است مینویسم.
از دردی که ریشه در شرمندگی دارد. شرمندگی از دست هایی که خالی تر از آن بودند که بتوانند آسمان را برای کسی قرض بگیرند. از مردی که ستون خانه بود، اما ترک هایش...
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
می خواهم باور کنم دیگر غمی نیست و هیچ گره ایی کور نمانده
می خواهم باور کنم ،خوشی زده زیر ِدل ِتمام ِمردم شهر و همه از زور ِبی غمی ،غمگینند...
دوست دارم عزمم را جزم کنم و
با جسارت زیباترین واژه ها را...
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"کاش دلتنگی هم مثل اشک بود... میریخت و تمام میشد.
سبک میشدی، خالی میشدی، انگار باری از روی دوشت برداشتهاند.
میشد زل زد به یک نقطه، اجازه داد بیصدا سرازیر شود و بعد با پشت دست پاکش کرد و وانمود کرد هیچ اتفاقی نیفتاده....
✍️هدی احمدی
به اندازه ی بلندترین شب سال دوستت دارم......
مثل انارِ ترک خوردهی یلدا، دلم برای تو هزار دانه شده است؛
هر دانهاش یک "دوستت دارم" ِنارس است که از شوقِ رسیدنت، سرخ شده.
تو عطرِ دارچینیِ این شبِ دلگیری، تو گرمایِ شومینه در سرمایِ طولانی.
من تمامِ قصههای...
✍️هدی احمدی
روز_مادر_مبارک
"به نام مادر"
🕊به نام مادر... به نامِ زنی که تمام زندگی اش را گره زد به زندگی ما، با انگشتانی که بوی نانِ تنوری میداد و دلی که مثلِ یک کاسه ی بلور، پُر بود از عشق و امید.
به نام مادر، به نام همان کسی...
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"مادر"
مادر... واژهای که تمام کودکیام را در آغوش دارد، تمام دلتنگی هایم را مرهم است و تمام امیدم را جان میبخشد. مادر، نه فقط یک کلمه، بلکه دنیایی است پر از رنگ، پر از عطر، پر از زندگی.
مادر... وقتی صدایش میزنم، انگار...
✍️هدی احمدی
روز _مادر _مبارک
روز_مادر_آسمانی_مبارک
مادرم! هیچوقت به نبودنت عادت نمیکنم...
هر صبح که چشم باز میکنم، نبودنت مثل سنگی روی قلبم میافتد. خانه بی صدای تو سرد است، دیوارها بیخنده های تو خاموشاند. حتی وقتی همه دورم هستند، باز جای تو خالی است، مثل زخمی که هیچ وقت...