قبیله من تو را...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 3 رای

✍️هدی احمدی


" قبیله "

من تو را به شیوه مردان قبیله دوست ندارم
که عشق را در قفس می‌خواهند و زن را در سایه.
عشق من به تو،
شورش آب‌هاست علیه جاذبه ی زمین ،
و طغیان پروانه‌ هاست علیه تاریکی.

وقتی دستانت را میگیرم ،
ساعت‌ های دیواری از کار می‌افتند،
قطب‌ نماها گیج میشوند،
و تمام نقشه‌ های جغرافیا در آتش می‌سوزند.
تو را دوست دارم،
نه به اعتبارِ زیباییِ زنانه‌ ات،
بلکه برای اینکه تو،
تنها جمهوری مستقلی هستی که من در آن
حق رأی دارم، حق نفس کشیدن، حق دیوانگی.
بگذار دانشمندان،
قرن‌ ها با تلسکوپ‌ هایشان به دنبال کشف کهکشان‌ های جدید باشند.
من اما،
منظومه ی شمسی جدیدم را
در انحنای گردن تو کشف کرده‌ام.
وقتی نگاهت را به افق میدوزی،
شب از شرم ،
به پَستوی آسمان پناه میبرد و ستارگان استعفا می‌دهند.

می‌پرسند: این چه عشقی است؟
نمی‌دانند که من تو را
فراتر از گوشت و خون ،
فراتر از شعر و کلمه دوست دارم.
من تو را به عنوان یک " لغزش در قوانین فیزیک " دوست دارم!
به عنوان تنها دلیلی که نشان میدهد
خداوند هنوز از خلق این جهان خسته‌ کننده، پشیمان نشده است.

بیا تمام واژه‌ نامه‌ های جهان را بسوزانیم.
"عشق" کلمه حقیر و کهنه‌ای است
برای توصیف زلزله‌ ای که با هر پلک زدنت
در ستون فقرات من رخ میدهد.
من تو را مینوشم، پیش از آنکه تشنه شوم،
تو را میپوشم، پیش از آنکه زمستان فرا برسد،
و تو را نفس میکشم، پیش از آنکه اکسیژن اختراع شود.

تو همان مردی هستی
که عشق را نه در قفس ، که در پرواز میخواهد.
تو نه یک عاشق معمولی،
که یک دوران جدیدی،
یک تقویم تازه‌ای که مبدأ تاریخش،
اولین باری است که نامم را صدا زدی..

آغوشت را باز کن،
بگذار مرزهای این خاورمیانه غمگین را از نو رسم کنیم.
بگذار در پایتخت آغوش تو،
بدون نیاز به اجازه،
بدون ترس از نگهبانان و دیکتاتورها،
پناهنده شوم و هزاران سال زندگی کنم.

من تو را فراسوی زمان،
فراسوی مکان،
و فراسوی هر آنچه که تا امروز تاریخ‌نویسان "عشق" نامیده‌اند،
دوست دارم.

✍️هدی احمدی
ZibaMatn.IR
دلنوشته های هُدی
ارسال شده توسط
ارسال متن