لبیک یا عشق اینجا میان سینه...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دلنوشته های هدی
- لبیک یا عشق اینجا میان سینه...
✍️هدی احمدی
#هدی_احمدی
#نشر_با_ذکر_نام
#عاشقانه_قربان
لَبَّیْکِ یا عشق
اینجا میان سینهام ، کعبهای بنا کردهام حضرتِ بانو!
و من، ابراهیمِ مجنونیام که چاقو به استخوانِ منطقِ خویش کشیدهام.
در آیینِ من، دیگر نیازی به قربانی نیست،
وقتی شاهرگم برای «مِنای» چَشمانت میتپد و
خونم ، حلالترینِ داراییهاست برای ریخته شدن به پای تو.
ببین چگونه در طوافِ عطرِ پیراهنت مست میشوم...
هفت بار که هیچ، هفتاد هزار سالِ نوری
میانِ "صفای" آغوشت و "مروهی" گیسویت ، با پای برهنه سعی کردهام!
من هاجرِ تشنه لبی هستم در بیابانِ جنون،
که "زَمزم" را نه در شکافِ خاک ،
که در انحنای لبخندِ مقدست میجوید.
خنجر را بردار، بانوی مُطهرِ شعرهای خونآلودِ من!
امروز عید است...
عیدِ قربانِ منی که سال هاست در مَسلخِ آغوشت دست و پا میزنم.
اسماعیلِ تمامِ آرزوهایم را به قربانگاه چَشمانت آوردهام،
تا پیشکش کنم به پیشگاهِ قدسیِ تو.
بِبُر گلویم را... که این حنجره جز نام تو، هر چه بگوید کفر است.
تو پیامبرِ بیکتابِ منی،
و من مومنترین کافرِ این حوالیام،
که قبله نماها را یکی یکی شکستم ، تا فقط به سمتِ کعبهی شانههای تو به سَجده بیفتم.
عشق در مرامِ ما، شوخیِ تقویم ها نیست بانو!
عشق، همین چاقوی کندی است که روی خِرخِرهی احساسم میکشی و من،
از لذتِ درد ، نامت را آه میکشم.
عیدت مبارک
خاتونِ خلوتِ دیوانگیهایم!
بگذار این حاجیِ شوریده،
اِحرامش را با خونِ جگر ببندد،
و در مَناسکِ چَشم های اهوراییِ تو،
برای همیشه،
قربانی شود...