و ناگهان از دل این فانتزی...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- و ناگهان از دل این فانتزی...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
و ناگهان،
از دلِ این فانتزیِ تلخ،
چراغی روشن شد.
صندلی شکسته برخاست،
میزِ چوبی دست به دعا برداشت،
و پرده، با دستانی از نور،
به سمت آسمان اشاره کرد.
همهی اشیای بیجان،
همهی واژههای زخمی،
همهی سفره های خالی،
و همهی بشقابهای بیسیب
به یک صدا فریاد زدند:
«ای خدای بزرگ،
ما را ببین!
ما را بغل کن!
کودکانِ خاکِ تشنه را
به بارانِ خود بسپار!»
صدیقه جُر
ZibaMatn.IR