پنجره خانه شان رو به دیوار...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن داستان کوتاه
- پنجره خانه شان رو به دیوار...
امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای
پنجرهٔ خانهشان رو به دیوار بود. مادر میگفت: "حداقل نور هست." پسرک اما هر روز صبح، پیش از مدرسه، یک وجب از دیوار را با صابون میشست. میگفت: «دارم راهش را باز میکنم." سالها گذشت. پسرک بزرگ شد. دیوار هنوز آنجاست، اما تکهٔ شستهشده، از بقیهٔ دیوار روشنتر است. انگار کسی آنجا پنجرهای به افق نکنده باشد، ولی کورسویی از یک امید قدیمی را جا گذاشته باشد...
Narvan
ZibaMatn.IR