پدر پدرم دلتنگی برای...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دلنوشته های هدی
- پدر پدرم دلتنگی برای...
"پدر "
🕊 پدرم...
دلتنگی برای تو تمامی ندارد،
مثل بارانی که بلد نیست
کجای آسمان باید تمام شود...
تو
تنها مردی بودی
که وقتی دستم را میگرفتی،
تمام ترس های دنیا
از صدای قدمهایم عقب مینشستند.
پدرم…
نامت پناهیست
که حتی بعد از رفتنت هم
بر شانههای خستهام
سایه میاندازد.
انگار خدا
تو را آفرید
تا ستون این جهان باشی،
و صدایت را
تا بعد از نبودنت هم
دلِ شکستهی مرا
آرام کند…
چه کسی میداند
نبودنِ تو
چطور در تمام خانه راه میرود؟
چطور به دیوار تکیه میدهد،
چطور روی صندلیات مینشیند،
چطور در استکان چایِ سردشده
به چشمهایم زل میزند
و آرام آرام
مرا از درون میشکند...
پدرم…
بعد از تو
فهمیدم مرد بودن
یعنی سکوت؛
یعنی بغض هایی
که نباید بشکنند،
یعنی اشک هایی
که باید پشت پلک بمانند
تا مبادا کسی بفهمد
مردِ خانه
چقدر بیصدا فرو ریخته است…
تو از آن آدم ها نبودی
که فقط
در قاب عکس ها جا بمانند…
تو هنوز
در نفسِ این خانه جاری هستی،
در نان گرمِ روی سفره،
در خستگیِ شریفِ غروب،
در پیراهنی
که بوی رنجِ مردانه و زحمت میدهد،
در دستهایی
که ترک داشتند
اما برای ما
باغی از امنیت
و سقفی از آرامش میساختند.
پدر...
عشق اگر معنایی داشته باشد،
شبیه توست؛
بی ادعا،
کم حرف،
خسته،
اما تا آخرین نفس
ایستاده برای آرامش کسانی
که تمام دارایی قلبت بودند...
کاش میشد
یک بار دیگر
ففط یک بار دیگر
سرم را روی شانهات بگذارم
و جهان برای چند دقیقه
از نفس کشیدن بایستد…
کاش میشد
دوباره صدایم کنی
با همان لحن سادهای
که از تمام شعرهای دنیا
عاشقانهتر بود...
امروز،
اگر تمام شهر
چراغ بر شانههای شب بگذارد،
اگر تمام کوچهها
از گل و ترانه لبریز شوند،
باز هم
برای عظمتِ نام تو
کم است...
پدر را
با هیچ واژهای نمیشود تمام کرد؛
پدر،
خودِ آرامشِ بیتکرارِ خدا روی زمین است.
روز پدر مبارک
به مردی که
دوست داشتن را
بلد بود
بیآنکه هرگز از عشق حرفی بزند...
به مردی که
اگر دنیا هزاربار دیگر هم
آفریده شود،
باز
مانندش پیدا نخواهد شد....