حیران بانی شعرهایم محبوبم...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دلنوشته های هدی
- حیران بانی شعرهایم محبوبم...
" حیران "
بانی شعرهایم...
محبوبم ! ای جانِ جهان و ای چراغِ روشنِ شب های بیقراری ام.
پیش از تو ، کلمات در دهانم خواب بودند و واژه ها ، پرندگانی کِز کرده در پسِ حنجرهام. تو که آمدی ، انگار تمامِ شمعدانی های حیاطِ دلم یک باره گل دادند. تو که خندیدی ، آسمان به زمین آمد و در چشم های حِیرانِ من نشست.
ای عزیزترینِ عزیزانم ! ای دلیل تپیدنِ این قلبِ کوچکِ مبتلا ! بانی شعرهایم تویی...
هر بار که نامت را در خلوتِ خود صدا میزنم ، انگار تمامِ شکوفه های بهارنارنجِ شیراز ، در سینهام عطر میپراکنند.
تو همان رویای صادقهای هستی که هر شب پیش از خواب ، با پاورچینپاورچینِ خیالت به آغوشم میآیی و مرا به سرزمینی میبری که در آن ، جز دوست داشتنِ تو هیچ قانونی نیست.
الهی من فدایِ آن نگاهِ آشنا و مهربانت بشوم. چَشمانت، دو چشمه ی زلالِ نور است که تماشایش ، خواب را تا ابد از سرِ این عاشقِ دلخسته میپرانَد.
لبخندت ، طلوعِ آفتاب است در دلِ زمستان. دست هایت ، وطنِ من است؛ همان جای امنی که وقتی در آن پناه میگیرم ، تمامِ غصه های جهان ، پشتِ درِ بسته میمانند و از یاد میروند.
محبوبم ! تو الفبای تازه ی منی. من با تو الفبا را دوباره آموختم؛ "میم" را برای معجزه ی حضورت ، "حا" را برای حسرتِ آغوشت ، و "عین" را برای عشقی که در جانم ریختی. تو اگر نبودی ، این کلماتِ بی جان چگونه میتوانستند سرِ پا بایستند و به رقص دربیایند؟ تو کلمه ها را بوسیدهای که این چنین بر سطرِ کاغذها دلبری میکنند.
بانی شعرهایم... تا تو هستی، قلم در دستِ من میرقصد. تا تو نفس میکشی، من رج به رج ، خط به خط ، از تو مینویسم.
تو باش ، فقط باش ، با همین عطرِ دلانگیز و همین نگاهِ جانفزا ، تا من برای هر نفسِ تو ، هزار دیوانِ عاشقانه بسُرایم . ای ماهِ تمامِ شب های تاریکم ، دوستت دارم؛ به وسعتِ تمامِ آسمان ها و به اندازه ی تمامِ قطره های بارانی که از ابتدای خلقت تا به امروز باریده است...