در شب هجران دلم در جستجوی...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- در شب هجران دلم در جستجوی...
در شبِ هجران دلم در جستجویِ ماه بود
چشمِ من در حسرتِ آن طلعتِ دلخواه بود
نغمهپردازِ سکوتِ کویِ جان در نیمهشب
بانگِ مرغی خسته در ویرانهیِ این راه بود
موجخیزِ بحرِ غم شد کشتیِ صبرم دریغ
آن کرانِ امنِ ساحل، در دلم همراه بود
سیبِ سرخی چیدم از باغِ لبانِ غنچهات
هر که پندم داد، نادان، غافل از آن جاه بود
آتشی در سینه دارم، دودِ آن پنهانسخن
شمعِ بزمِ وصلِ ما در پردهاش صد آه بود
چرخِ گردونِ ستمگر، بازیاش بیپایه است
هر که با تزویر شد خوش، در پیِ اکراه بود
سایهای از قامتت بر دوشِ هستی ریخت باز
آنچه بر جانم نوشت آن جلوهیِ کوتاه بود
از سرِ زلفِ سیاهت، شب به یغما رفته است
صبحِ صادق در پیِ آن طرهیِ جانکاه بود
خونِ دل میجوشد از جامِ بلورِ دیدهام
این شرابِ کهنه در خمخانهیِ ما شاه بود
نقشِ پایِ عافیت در رهگذارِ توبه نیست
هر که در این ره قدم زد، عاقبت گمراه بود