دل ز هجران تو در تاب...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- دل ز هجران تو در تاب...
دل ز هجران تو در تاب و تب و سوزان شد
چشم در حسرت دیدار تو چون باران شد
ناله مرغ شب آید به فغان از غم تو
گوئیا قصه درد دل من عنوان شد
ماه پنهان شد و شب گشت سیه چون مویت
این جهان بی رخ زیبای تو چون زندان شد
باغ بی گلشن رویت به چه کار آید دل
زندگانی به فراق تو بسی ویران شد
آتش عشق تو در سینه چنان شعله کشید
که ز خاکستر من باغ دلی بستان شد
عمر بگذشت و نیاسود دمی خاطر من
غم فراق تو بر این دل ز ازل مهمان شد
درد هجران تو افزون شد و درمانم نیست
دل به امید وصال تو چه بس شادان شد
دل چو آیینه ز زنگار غمت تیره گشت
تابش نور رخت کی به دلم تابان شد
تا به کی چشم به ره باشم و آید خبری
که وصال تو نصیب دل سرگردان شد
شب هجران تو پایان نپذیرد هرگز
این چه بخت است که با ما شده این سان شد