شب میان شعله می رقصد به...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

شب میانِ شعله می‌رقصد به رقصِ بی‌امان
می‌چکد از پلکِ خورشید اشک‌هایِ ارغوان
در حریمِ سینه می‌پیچد صدایِ بوفِ کور
می‌دود در کوچه هایِ ذهنِ من خوابِ گران
تار و پودِ هستی‌ام در دستِ تقدیر است و بس
می‌تند ابریشمِ دوری به دورِ جسم و جان
سایه می‌گوید که فردا باز هم در کار نیست
بندِ کفشِ خستگی‌ها را به دوشِ خود کشان
کشتیِ عمرم به گِل بنشسته در دریایِ دشت
بادبانِ کینه می‌راند مرا سویِ خزان
صبرِ ایوب است و داغِ لاله هایِ سوخته
می‌زنم بر صخره‌یِ سنگی سرِ تندِ زمان
خونِ دل می‌جوشد از جامِ بلورِ آرزو
می‌تراود واژه‌ای سکرآور از لب‌هایِ آن
راهِ مریخ است و من در جاده‌هایِ کاهگل
می‌کشم بر دوشِ خود بارِ غباری از فغان
عشق را دیدم که در بازارِ مسگرها نشست
می‌فروشد قصه‌یِ فرهاد را با نردبان
تا سحر در التهابِ این غزل سر می‌زنم
می‌رود راهِ حقیقت در میانِ کاروان

مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR
مهدی غلامعلیشاهی
ارسال شده توسط
ارسال متن