چشم هایت نوری از فانوس پنهان...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- چشم هایت نوری از فانوس پنهان...
چشمهایت نوری از فانوسِ پنهان در شب است
عشق، زخمی کهنه بر سرپوشِ درمان در شب است
کوچههایِ شهرِ دل، در بهتِ یک دیدارِ مست
جایِ پایِ ماه، در آغوشِ میدان در شب است
خندههایت واژههایی سرخ در دیوانِ لب
شعرِ بارانخوردهای در حالِ عصیان در شب است
تار و پودِ لحظهها در چنبرِ تردیدِ ماست
چون گره افتاده بر قالیِ حیران در شب است
میتپد نبضِ سکوتی سرد در رگهای رود
نقشِ ابری در پیِ دیدارِ پنهان در شب است
در میانِ جنگلِ دود و تلاطمهای دور
جستجویِ ردِ پایی زیرِ باران در شب است
عطرِ گیسویت به دستِ بادِ سرگردان فتاد
گلفشانی در حریمِ باغِ ویران در شب است
از بلورِ پاکِ اشکت قصری از آیینه ساخت
هر که سرگردان میانِ خواب و بستان در شب است
تا سحر بر تنِ خورشیدِ خیالت میدوم
این دویدن، شعلهای در جادهبندان در شب است
نیست راهی جز تماشایِ تو در این تیرگی
چشمبندی که طلسمِ روح و ایمان در شب است