در کویر خشک سینه چشمه ای...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- در کویر خشک سینه چشمه ای...
در کویرِ خشکِ سینه چشمهای جوشیده است
خون به جایِ باده در جامِ نظر نوشیده است
سایه بر دیوارِ جان نقشِ خیالی میکشد
هر که طرحِ این طلسمِ مُهرِ لب پوشیده است
ساربانِ عقل در سرگشتگیِ راهِ عشق
بارِ خود را بر سرِ دوشِ جنون لوشیده است
در شبِ یلدایِ غم، تکرارِ زنجیرِ سکوت
اشک در گوشِ شبِ مهتابرو جوشیده است
خارِ دشتِ آرزو در پایِ جانِ خسته رفت
هر که در باغِ وفا گلهایِ غم توشیده است
بر سرِ راهِ عدم، ایوانِ هستی شد خراب
شیشه در بزمِ سحر با سنگِ مِی کوشیده است
عشق، نقاشیست کز خونِ دلِ بیتابِ ما
نقشِ پایِ خفتهای در پردهای پوشیده است
تا قیامت در میانِ سینه میسوزد دمی
آتشی کز شعلهیِ مهری که ما نوشیده است
عقلِ صرّافانِ عالم، در حسابِ سود و زیست
سکه بر رویِ ترازویِ فنا کوشیده است
خیز تا از خود به سویِ بیکرانِ تنزنی
هر که در بندِ خودی، از قافِ دل کوشیده است