صندلی رو به پنجره خالی یاد...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

صندلی رو به پنجره خالی
یادِ دستی که در دعا جا داشت
صبح هر روز، خانه روشن بود
پدرم بود و خانه معنا داشت

با صدایِ الله اکبر از خانه
خواب از شانه‌های شب می‌ریخت
سجده می‌کردی و سحر آرام
از نگاهت به خانه می‌آویخت

روزی آمد که نیمی از تنت
مثل یک کوچه بی چراغ افتاد
دستِ چپ، گوشه‌ای ز تخت مانده
به بخاری خورد و داغ افتاد

من تو را می‌دیدم و دیدم
چشم‌هایت هنوز دریا بود
نیمی از پیکرت نمی‌جنبید
نیم دیگر هنوز بابا بود

من به دنبالِ صدای تو بودم
در سکوت بلندِ این خانه
غافل از اینکه بعدِ رفتن تو
خانه هم پیر شد غریبانه

صبح آمد ولی صدای تو نه
خانه از الله اکبر تو خالی ست
مهر در گوشه ی اتاق افتاد
ردِّ دستانِ گرمِ تو باقی‌ست

هیچ‌کس بعد تو مرا آن‌طور
با همان لحن مهربان نخواند
پدر رفت و خانه خاموش شد
صندلی رو به پنجره جا ماند

محمد خوش بین
ZibaMatn.IR
محمد خوش بین
ارسال شده توسط
ارسال متن