سحر آمد ولی بی تو سحر...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار عطیه چک نژادیان
- سحر آمد ولی بی تو سحر...
امتیاز دهید
5 امتیاز از 5 رای
سحر آمد، ولی بی تو سحر رنگِ خزان دارد
دلِ من در هوای تو هنوز آتش به جان دارد
به هر سو چشم میدوزم، نشانی از تو میجویم
که این دل جز تو در عالم، مگر دیگر چه جان دارد؟
صدای پای باران را شبیه گام تو دیدم
چه رؤیاییست اگر روزی قدمهایت نشان دارد
زمین خستهست از ظلمت، جهان تشنهست از عدلت
بیا ای آنکه در دستت کلیدِ آسمان دارد
تو را خواندم میانِ اشک، در خلوت، در این غربت
که هر کس نام تو گوید، امیدی جاودان دارد
بیا و پرچمِ عدلِ علی را باز برپا کن
که این عالم برای دیدنت چشمِ انتظار دارد
اگر روزی بیایی و مرا در صفّ خود بینی
بدان این دل به جز عشق تو چیزی در نهان ندارد
اللهم عجل لولیک الفرج، ای آخرین خورشید
که بی تو شامِ این دنیا نه پایان، که فغان دارد
عطیه چک نژادیان
ZibaMatn.IR