جان منی جانی منی جان من آن منی آن منی آن من
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!
ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست
فراموش کردنت کار سختی نیست کافیست چشمهایم راببندم و دیگر نفس نکشم
دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما هر کسی را دوست دارم زود شوهر می کند
پایه هستی که ویرانت شوم ؟
نیفتاد مثل پاییز آن اتفاق زرد او گرم بود و سبز
یک لحظه غمت از دل من می نشود دور
دستانت گرم ترین تصمیمی است که برای همیشه گرفته ام
مرا که با توام از هر که هست ، باکی نیست
و اگر روی شانه ات بخوابم اصحاب کهف خواهم شد
ای خوب من دوستم داری را از من بسیار بپرس دوستت دارم را با من بسیار بگو
دلم میخواهد میبوسی ؟ یا ببوسمت ؟
باریک تر از موی سرت گردن ما بود آن روز که موهای تو در باد رها بود
دوریت را چه کنم ؟ ای سراپا همه ناز تو نباشی من به یک پلک زدن خواهم مرد
با بوسه بیا بخت لبم را وا کن
اندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
عشق بی فلسفه زیباست تو نخواهی دل من باز تو را می خواهد
اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
قصد من از حیات تماشای چشم توست
ز تو جز تو نخواهم اگر عشق گناهست ببین غرق گناهم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
میل من سوی شما قصد توسل دارد
از من فقط تو مانده ای در تو جهانی که مرا نداشت