متن اشعار کلاسیک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار کلاسیک
قدح بشکن
قَدَح بِشکَن، بیا امشب، به دیدارم نگاهم کن
بگیر از دست من پیمانه را، از غَم حکایـت کن
بیا بنگر زمینی را که خشکیدهست لبهایش
زِ رنجِ بیشمار ما، تو هم امشب روایت کن
ببین آنسوتر از ما، شهر محتاجِ باران است
اگر همدم شدی با ما بیا...
می سرایمت ✍🏼
امشب
میسرایمت بہ خیال
نازک پروانه
بہ شب نشینی یاد
در آغوش پنجره
به همخوابگی برگ پاییزی
بر سنگ فرش خیابانی خلوت
تـو را میکشانمت بہ آغوش
نامرئی عشق و با پیاله ای
از شراب سرخ چشمانت
پُر میکنم حضورت را
در خانه ی احساسم
چه دیوانه...
تو را ای آشنای دور،کجا جویم به آوایی
فقط دارم زِ تو تصویری ازروزای پایانی
بیا برگرد سهم ماها غصه خوردن نیست
بیا در باغ رویاها بِگَردیم با غزل خوانی
مرا با خود ببر جایی، نه غم باشد نه تنهایی
نه زخمی از زبان کس، نه زهر تلخ رسوایی
مرا...
حبه قند ✍🏼
تا دیگر بارِ تو را می بینم
مثلِ هر بارِ دیگر غمگینم
کی شود بار دیگر باز آیی
من از آن خالِ لبت گل چینم
قدر هر ثانیه را میدانم
قدر آن لحظه که نزدم بینم
چقدر مست و سرِ حالم من
با همه تلخ با تو...
تک بیت ✍🏼
دایما در حال تغییرم، مپرس حال مرا
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام
✍🏻 جانان من،،،،
در کلاس عشق تو آن کهنه شاگردم که باز
می نویسم با غلط من دوصطط دارم زیاد
توهمان استاد ماهر بعد هر خبط و خطا
بانگاهت آتشی افکنده ای بجان ما،،
رسوا کن
درسینه ات جاکن مرا،دلداده معنا کن مرا
دیدی که لایق نیستم،آنگاه حاشا کن مرا
بگذارمهمانت شوم،جان داده قربانت شوم
ازعشق تومست آمدم،بابوسه شیداکن مرا
دل درپی ات درتاب وتب،نام تورا دارم به لب
شب تاسحر،چشمم به در ،درگیررویا کن مرا
روح وروانم گشته ای،آرام جانم گشته ای
یادست...
یلدا،
یلدا بیا،ببین شبِ تارِ و دراز ما
تا صبح، روشن است چو روز انتظاز ما
انار و هندوانه و قصه،الغرض بهانهاند
باشد که بنشیند به پای تو نیاز ما
🎻🎻🎻🎻🎻🎻
شب یلدا خوش است با تو به سر بردن
چون صبح بشکفدبه پای عشق تو مردن
انار دل شکستهام،...
می سرایمت ✍🏼
امشب
میسرایمت بہ خیال
نازک پروانه
بہ شب نشینی یاد
در آغوش پنجره
به همخوابگی برگ پاییزی
بر سنگ فرش خیابانی خلوت
تـو را میکشانمت بہ آغوش
نامرئی عشق و با پیاله ای
از شراب سرخ چشمانت
پُر میکنم حضورت را
در خانه ی احساسم
چه دیوانه...
باران رحمت، ✍🏼
در کعبهی چشمانت ما را تو تسلّی ده
بارانِ محبت را بر دل تو نما جاری
دل خسته زِ فریاد و ، آوارهی این دنیا
با نام تو آرامد، ای چشمهی بیداری
هرشب که دلم گیرد از وسوسهی تردید
یادت به یقین گوید، وقت است که باز...
بی خیال عشق تو
بیخیالِ عشقِ تو، خاکِ کویرم هر زمان
بیقرار از داغِ تو، آرام گیرم هر زمان
قطرهای دورافتاده از ساحلِ دریایِ توام
میرسم روزی به کویت، در مسیرم هر زمان
سهمِ دل از وصلِ تو جز حسرتی حاصل نبود
در دلِ دریایِ آغوشت بمیرم هر زمان
از...
با یادت هنوزم،،، مادر
هنوزم یادت مایه آرامش روحم شده هست
پشت بند عشقِ پاکت این دلِ سرگشته هست
مهربانیهای تو خورشیدِ هر صبحم شدند
روحِ من از عطرِ لبخندت هنوز آکنده هست
چون دعایی در دلِ شب، مادرِ زیبای من
سایهسارت بر سر من تا ابد پاینده هست
گرچه...
✍🏼 بـهـانـه ی چشمانت
دلم بهانه مى کند، براى خنده های تو
که بشکند سکوت را صداى دل ربای تو
تو بارش ترانه اى، به روى دفتر غزل
بهانه ى سرودنم، وفای چشمهاى تو
هزار بار نوشته ام، تو بهترین ترانه ای
وحس پاکى دعا،صفاى چشم هاى تو
بیا...
نگاه تو
زل زده در نگاه من نگاه شاعرانه ات
جنون گرفته طبع من از حس عاشقانه ات
واژه، واژه خط به خط مشتاق روی ناز تو ..
بجز نگاه نازتو نیست به دل بهانه ات .
آرام باش و بی صدا غم امشبی دَر میزند
بهر تسلی آمده ..از، قلب من سـَر میزند
در انتظارصدایت
من زِ هجران نگاهت دل فــگــارم خوب من
همچون اِسپنـدی بر آتش بی قرارم خوب من
دل ربودی با هزاران.دلبری از دین و دلـم
کـن نگــاهی بر من شوریده بنگراشکبارم خوب من
در هوای کوی جانان عمری است بـِنشسته ام
پا گذار بـر قلب ویرانم ببین چشم انتظـارم...
محبوب من
من واسه داشتن تـــو
تموم دنیامو میدم .
توی رنگ اون چشمات
تموم رویامو دیدم
لعنت به من و عشق و وعده های تو خالی
لعنت به منِ بی گناه، مانده در خیال بافی
کجایی؟
نیامدی و من در را بستم؛
و برای همیشه از آنجا رفتم
برای من همیشه در ها بسته بود!!
این یکی را هم خودم بستم
حالا که رفتی
در پی لایق برو ،
ما هم تماشایش کنیم.»
مهمانی حضرت دوست ✍🏼،
تا گشودم چشم، دیدم عالمی مهمان توست
هر نفس در سینهام لبریزِ از ایمانِ توست
دل نلرزد بیسبب، از، لرزشِ پنهانِ من
از نگاهت عشق روید ، این دلم سامان توست
با نگاهی، فتنه در جانم فکندی ناگهان
عشق یعنی هر چه دارم زاده ی چشمان...
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
دو بیتی
خورشید در آسمانِ ما میخندد،
گل بر لبِ خستهی صبا میخندد،
در چشمِ تو، ای تمامِ رویایِ دلم،
هر ذره چرا؟ به ریش "ما" میخندد
صبحت بخیر
پلک بگشا نازنینم صبح زیبایت بخیر
دلربا و بهترینم صبح زیبایت بخیر
خواب نوشینت گوارا نوش چشمان خمار
خمره ی چله نشینم صبح زیبایت بخیر