متن دوبیتی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دوبیتی
✍️ justfor5436
این شهر خاک خورده، باران کم دارد
شلوغ است اما،همهمه ای از عشق کم دارد
بگویید به مردم،وا کنند پنجره دل
این اتاق تاریک، معجزه ای از نور کم دارد
✍️ justfor5436
دل سنگها انداخته از سادگی، پیش پای تعقّل
عقل برداشته سنگها را، سادگی را کرده تحمّل
در شهر شما، برداشتن سنگ عیب نیست؟
" عقلم پاره سنگ بر میدارد " هر روز، بی تعلّل
در حضور "خارها" هم میشود
یک "یاس" بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از "احساس" بود .
می شود حتی
برای دیدن "پروانه ها"
شیشه های مات
یک متروکه را "الماس" بود
✍️ justfor5436
بعد تو هر که پرسید ،خوبی؟ در چه حالی؟
نقابم پیش دستی کرد و گفت؛ هستم عالی
رو راست میگوییم ،از کج بودن این احوال
چه کسی دیده که گل بروید از گلهای قالی ؟
کاش در جهان ما هیچکس غم عاشقی نداشت
جدایی سهممان نبود هیچکس درد دلتنگی نداشت
کاش از روز نخست میدانست آنکه دل سپرد
معشوق می ماند به بر، یا سرنوشت باز هم حیله داشت
کاش از سفره ی عشق...
دو بیتی
خورشید در آسمانِ ما میخندد،
گل بر لبِ خستهی صبا میخندد،
در چشمِ تو، ای تمامِ رویایِ دلم،
هر ذره چرا؟ به ریش "ما" میخندد
دوبیتی
دمادم غرق خاطرخواهی ات من
همیشه عاشق همراهی ات من
تو اقیانوسی و من برکه ای خشک
خودت ماهی و حوض ماهی ات من
♤♤♤
به من گفتی که همراهم بمانی
چراغی بر سر راهم بمانی
فدای بخت و اقبال بلندت
برای عمر کوتاهم بمانی
♤♤♤
تو را در...
تا نشستیم در غمش، برخاست او
آتشی در دل، نهان انداخت او
سالیان در شوق دیدارش گذشت...
«دیدمش... گفتم: منم... نشناخت او»
ای شور تو جانان ما
دلبسته چون باران ما
ما را به لطفت جان بده
گر جانی و جانان ما
گشته ام غافل ز تو عاری ز دردم
یا پس دوری مست خاک سردم
ای بلایت جان ما دورت بگردم
گشته ای در غم چرا؟ ای کوه دردم
آه سردت بر دل ما
کوه دردت بر سر ما
غم نبینم بر دل تو
ای مه بی همدل ما
من آن دلداده ام راهم نبندید
کز این عاشقی بر من نخندید
ره عاشقی ختم جنون است
اسیر اویم و زنجیرم نبندید
دوبیتی هایی از محبت
دعایت می کنم سالم بمانی
چنان ماهی به اوج آسمانی
سمند دولت اقبال خود را
به سمت روشنائی ها برانی
◇◇◇
الهی هر چه خوبیها نصیبت
کلید گنج عالم توی جیبت
خداوند خوشیها جانپناهت
شفای مهربانی ها طبیبت
◇◇◇
بمانی تا جهان عاشق بماند
زمانه درخور...
تا به کی باید به تنهای خود برهان کنیم
بیسبب پیش خلایق عشق راکتمان کنیم
گفتی حدیثی ست که پیمبر گفته
گفتمش بهتر که ما بیعهد همان پنهان کنیم
همچو تاریخ که پیروز نویسد دفتر
کوکب بخت مرا نور نباشد اختر
بعد خواهی که حساب از چه کشی
ان نداده بازخواستن چه باشد بیشتر
در پس پشت نگاهت، واقعه واقع شده
گر چه رویا گم شده ،بی واقعه قانع شده
دستمیشویم نگاهت و دلم را پیشکش
تا ببینم که تورا، نورت چه سان لامع شده
بودن امروز تو فردا غمی بر جان کند .
راوی تنهای این سوگم چرا نالان کند
چون شراب کال مستی میدهی اما چه سود
باز فردا این خمارت عیش را تاوان کند
به یک نگاه تازه کن ،دوام خاطر مرا
ز نیم رخ منظره کن ،خرام بایر مرا
به گفتگو بگیرمت، به رَسم نوش گفتنت
سلام گفته خاصه کن، ندای شاعر مرا
کمترین موری چوما را خوشه چیدن لاف بود
موی او شاهراهه ای بی تاب و لَخت تا ناف بود
یک جو انصافش نبود، افتادمش آبشار مو
گیسوانش هم ز ریشه تا به مقصد صاف بود
حریم وصل تو حاضر،ولی جان وصالم نیست
رکاب دُختِ رَز گفتن، که چل روزی فراموشی ست
نه آنقدری توان دارم که زلفت را دوتا گیرم
نه امید از صبای باد که او،چاره کند این مست
«میلاد امام حسن عسکری مبارک»
میــلاد امــام عسکـــری شد که جهــان
چون گل شده از نسیم رویش خندان
زیـــرا رسـد آن لحظــه کـه نــــور دل او
بر ظلمـت این جهــان ببخشد پــایــان.
تا به کی باید به تنهای خود برهان کنیم
بیسبب پیش خلایق عشق راکتمان کنیم
گفتی حدیثی ست که پیمبر گفته
گفتمش بهتر که ما بیعهد هم،پنهان کنیم