دلبران دل میبرند اما تو جانم میبری
کجایی؟... ای به فدای تو گشته جان و جهانم ...
من تو را با یک دنیا امید و آرزو دوست دارم
و باز تنگیِ نفس و باز هم هوای تو...
آسوده: تنی که با تو پیوست...
دل را قرا نیست مگر کنار تو ..
گناه کیست که من با توام تو با دگران
آن یار، که در میان جان است بر گوشهٔ دل نهاد ما را
من به کوتاهی یک عمر... تو را میخواهم !!!
بگو دوستم دارى تا زیباتر شوم...!!
من همانم که شبی، عشق، به تاراجش برد
هرگز، هرگز، هرگز تسلیم نشو.
در طلبت رفت به هر جا دلم ...
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم..
تا نرود نفس زِ تن پا نکشم زِ کویِ تو ...
مرا تنها رها کن با خیالت...
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
بختِ آیینه ندارم که در او می نگری
دوزخِ نقد است دور از وصل جانان زیستن...
اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد...
تنهای تنها
پُرْ بی کسیم؛ ناچار بر خویش مهربانیم...
مارا همه شب نمیبرد خواب...
چون تو جانان منی جان بی تو خُرّم کِی شود؟!️