عاشق روی توام غیر تو هرگز هوسی نیست مرا
من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخ با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد
من برای زندگی تو را بهانه می کنم
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
گر یکی هست، سزاوار پرستش به خدا تو سزاوارترینی تو سزاوارترین
حرف امشب و دیشب نیست من مدت هاست تو را از خدا آرزو می کنم
امشب این کافه مست تر از من است روی تمام صندلی ها تو نشسته ای
گر بگویم با خیالت تا کجا ها رفته ام مردمان این زمانه سنگسارم می کنند
تو را به جانم انداخته این عشق
تو هم به من فکر می کنی آنقدر که من به تو ؟
تا عهد تو در بستم، عهد همه بشکستم
باز با ما سری از ناز گران دارد یار نکند باز دلی با دگران دارد یار ؟
تو از من تمام دلم را گرفتی
بی تو در این حصار شب سیاه عقده های گریه ی شبانه ام در گلو می شکند
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
تو چه دانی که پسِ هر نگه ساده ی من چه جنونی چه نیازی چه غمی ست؟
دل من سمت شما میل پریدن دارد قدمم سمت شما میل رسیدن دارد
گفته بودم که دل به کس ندهم حذر از عاشقی و بی خبری
می خواهمت از قصه ی عشقِ مسیحا بیشتر از مریم قدّیسه در انجیل لوقا بیشتر
ما در خلوت به روی خلق ببستیم از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند ؟
من در تو نگاه میکنم و در تو نفس می کشم و زندگی در رگ من ادامه می یابد