متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
رازآلود میماند،
در میان بقچهی زندگی ـ
عشق من و تو!
بزرگترین گناه،
شکستن دل زن است ـ
حماقت مَرد!
بیا بچینیم شاهتوت،
بتکانیم درختهای توت را ـ
به یاد کودکی!
آخ که چه تلخ است،
روایت دراماتیک انفال!
نه با شعر توانش شرح داد
نه با مقاله و سخنرانی...
انفال زخمیست کاری،
بر پیکرهی وطن.
دور و دراز شد،
چون روزگاران خیلی دور...
دیدار تو!
موهای ریختهاش را،
تار تار جمع میکند ـ
آفتاب غروب کرده!
واقواق سگها میآید،
دیروقتِ شبان تابستان ـ
رهگذری سرگردان!
میان خرمنگاه،
دست از هم کشیدند ـ
گندم و کاه!
نسیم صبح،
تار به تارش را به رقص در میآورد ـ
موهای ابریشم!
مهمانِ فصل درو است،
بادبزن ـ
نسیم شمال را میآورد!
آنکه نچشیده باشد،
نمیداند چقدر تلخ است ـ
درد یتیم بودن!
به آرامی میخرامد،
سر را در آغوش هم نهادهاند ـ
دو سپیدار!
عدم طلوع ماهِ چهارده،
غباری بر دلم نشاند ـ
شبِ یلدا!
با عمر کوتاهش،
عطر خوش مستی را منتشر کرد-
گل نرگس!
با قلقلک باران پاییزی،
دانههایش بیرون زد-
انار!
غیر از خانهی خود،
به هیچ خانهای پا نمیگذارند-
پرستوها!