متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
وقت رفتن ، گل خنده را از یاد بردی ، شاید تخم کینه و حسد به بار نشسته بود. حجت اله حبیبی
ای عشق ، دمی بگذر از کوچه ی ما. حجت اله حبیبی
دلتنگ تر از ماهی ، نفس می کشم روی خاک. حجت اله حبیبی
من آن مسافر شبم که گنج معرفت را ، در سحر می جوید و جاده ی دانایی را در شب ، سفر می سازد از خویش تا او. حجت اله حبیبی
در این روزگار، که زنجیر دروغ ، زندان زندگی را پر کرده است ،کاش دو باره خانه دل را بتکانیم از دروغ. حجت اله حبیبی
گاهی دلم می خواهد ، دفتر دل را ورق بزنم، مرغ فکر را به پرواز در آرم ، در کارگاه آفرینش، گشتی بزنم و در کاخ هستی گوهر محبت را بجویم چرا که در این عصر تاریکی، کلید خوشبختی را گم کرده ام حجت اله حبیبی
اگر توفان غم ، فصل غریبی را به هم می ریخت
تو را در دفتر قلبم ، درون پرده ی اسرا ر می جُستم
حجت اله حبیبی
گرچه دوری سخت آزارد مرا، ای نازنین
طعم آغوش و لبت ، هنگام رفتن دیگر است. حجت اله حبیبی
باد زوزه می کشید، دخترکِ برگ دست از شاخه رها می کرد، مرغ دل برگ خاطرات را به منقار داشت ، غنچه ی انتظار، به بار نشست ، فرشته ی مهر ، بال زنان از راه رسید و مژده ی تولد تو را فریاد کشید، ای رنگین کمان امید !...
وقتی پرستوی خیالت ، بال می گشاید، مرغ جانت اوج می گیرد تا چراغ آسمان و تو بار سفر می بندی تا نغمه ی زندگی را در چشمه ی خورشید ، بشنوی و مروارید اشک را در شکوفه ی نیاز بیابی. حجت اله حبیبی
سفر ،بهانه ی باران است در آیینه ی حقیقت، وقتی از خویش می بری تا ستاره ی اشک را در شکوفه های دعا نظاره گر باشی. حجت اله حبیبی
وقتی گام به جاده می گذارم ، تو را می بینم
، در گل اندیشه ، در ترنم سپیدار ، در نسیم عشق ، به راستی چه زیبا نقش شده ای ، در باغ صبح ، و در غزل عاشقی ، که مدام تو را زمزمه می کنم. حجت اله...
دلم می خواهد امشب بار بندم ناکجا آباد
ازاین دنیا و مکر و حیله اش گردم دمی آزاد
حجت اله حبیبی
دلتنگ تر از خویشم در ساحل چشمانت.
حجت اله حبیبی