متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
بوی گندم ...
بوی زندگی ...
بعد از خستگی روزمره ،
در کوچه پس کوچه های قدیمی شهر پر شد
گم شد چشانم ،
در خاطرات گرم سال های کودکی
دستهای مهربان پدر ، پر بود از بوی نان تازه
رعنا ابراهیمی فرد
اصلا فکر میکنی !؟
به پرنده های آزاد شده
از آخرین ایستگاه باهم بودن
اصلا میدانی ؟
میدانی کدام شبها ، دستها ، نگاه ها
پرنده های حیاط خلوت تاریکی را می ربایند؟
اصلا فکر میکنی!؟
رعنا ابراهیمی فرد
گلدان هایش اولین چیزی بود که مرتب میکرد
روح او با گیاهان و سبزه ها گره خورده بود
او جان گیاه را با روح زلال خود میدید
و تنهایی اش را به دست گلهای خوشبوی باغ سپرده بود
او می دانست چگونه از دنیا لذت برد 🍃
رعنا ابراهیمی فرد
تو ...
عشق را ...،
پنهان کردی برای روز مبادا
و من ...
گلبرگهایم بی صدا ریخت
رعنا ابراهیمی فرد
بنشین برایت چای بریزم
چای با عطر عشق،
چای با بوسه های گل اقاقی ،
چای با طعم دلتنگی سالها دوری،
چای عصرانه ی روزهای جمعه ،
جمعه ای که قرار است
سالها غروبش را با من بمانی
رعنا ابراهیمی فرد
شرمگین شد
نگاه های سر به زیر اندوه ،
وقتی شانه هایت را
برای تکیه دادن کم داشت
رعنا ابراهیمی فرد
لب ها را ...
به نبوسیدن محکوم نکنید
گاهی سخن بوسه ها
معتبر تر از حرفهاست
رعنا ابراهیمی فرد
تو را یکبار ربودند
تو را یکبار ، دور از علایق ات کشتند
چرا باز ایمان آوردی!?
چرا باز ایمان آوردی به تبرهایی که لبخند می زنند
رعنا ابراهیمی فرد
آرامم ...
بیشتر از آنچه فکرش را کنی
رعنا ابراهیمی فرد
چیزهای زیادی یاد گرفتم
اول اینکه زودرنج نباشم
اشکهای زلال چشمانم را بی دلیل روی صورت اندوهناکم نریزم
یاد گرفتم باید قوی تر از آن باشم
که حرفهای اطرافیانم چشمانم را بارانی کند
یاد گرفتم تنهایی همیشه هم بد نیست
دنجِ گوشه تنهایی ام برای خودم
زندگی عاقلانه ای ردیف...
آدمها خیلی عجیب شدند
حتی وقتی برا سبکی دلت هم که شده با یکی درد و دل میکنی
زود دچار توهم و سوتفاهم میشه !
همین سوتفاهم ها دوستی ها رو خراب میکنه
یا باید درد و دل نکنی یا باید قید دوستی رو بزنی
رعنا ابراهیمی فرد
چرا فکر کردی
دستانم تو را می کشند؟
من برای خوشبختی ات
از خوشبختی ام می گذرم
رعنا ابراهیمی فرد
تا وقتی نفس میکشی
هرگز
پایان معنایی ندارد
این را
نبض های کوبنده رگهایت می گوید
این را
نفس های گرم شبانه
سماور در حال جوش اجاق
عکس های قاب شده ی دیوار
این را
امضای روی کاغذهایت
چگونه از پایان حرف میزنی
وقتی کسی شبها
خواب بوسه هایت را...
به خودمان بدهکاریم
وقتی مدام زانوی غم بغل میگیریم
وقتی زنده ، زنده
خودمان را در اندوه زندگی با دستهای اندوهگینمان می کُشیم
کِی قرار است به خودمان برسیم
کی قرار است عشقی که به دیگران می دهیم برای بودنمان صرف کنیم
قهوه از من فنجان از تو
شروع کن...
آدمها در این دنیای بی عاطفه نیاز به عشق دارند به یک همراه که سکوتشان را درک کند آنها را با دانستن نقص هایشان همانگونه بپذیرد بدون آنکه بخواهد تغییرشان دهد دوستشان داشته باشد ، آدمها به یک همراه به یک همدل به یک همراز
به یک روح در دو...
تا وقتی نفس میکشی
هرگز
پایان معنایی ندارد
این را
نبض های کوبنده رگهایت می گوید
این را
نفس های گرم شبانه
سماور در حال جوش اجاق
عکس های قاب شده ی دیوار
این را
امضای روی کاغذهایت می گوید
چگونه از پایان حرف میزنی
وقتی کسی شبها
خواب بوسه...
خوبی بخواهیم به تمام جهان به همسایه ها به رهگذرانِ پیاده روهای شهر،خوبی بخواهیم و خوب باشیم و خوب بمانیم
این دنیا نیاز مُبرَم به انرژیهای مثبت دارد
به نگاه های محبت آمیزِ آدمیزاد به دستهای یاری دهنده، به تبسم های صورتی رنگ هستی ،به کلماتی برنگ عشق
این دنیا...
دستانم چرا سرد است
چشمانم چرا باران
ندانستم کدامین ره
مرا کرده پشیمان
سخن ها زاده شد
از دوست دارم های پنهانی
همه، پر کرد دنیا را
بوی خیانت ...
آهنگ ویرانی ...
رعنا ابراهیمی فرد