متن سید اسلام فاطمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات سید اسلام فاطمی
وطن نه دریاست که ببخشند،
نه خون ست که بریزند!
نه دهان ست که بسته شود!
وطن، خاکِ سراسر افتخارست
همه گر می رویم، او یادگارست
وطن، تفنگِ لر از کهگیلویه تا فلک افلاک و بختیاری ست
وطن همان غرور ملی و دشمن شکاری ست
وطن اصالت و ریشه ای...
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای از امروز، دیروزها
دیدگانم چون شبانی تیره تار
گونه هایم چون تگرگی گرد و سرد
ناگهان یک نیم نگاهی ،
این دلم را سخت ربود
تا کمی آرام شود دل از فریاد درد
تو آرامش هر ثانیهای
ثبات هر دقیقهای
شادی ماهانه ای
ثروت سالانه ای
رفیق و همدمِ
این عمر گرانمایه ای
نفسم با نفست میل شکفتن دارد
ای که بجز تو در همه عالم دلبری نیست..!
من حسودی میکنم حتی به دیوار اتاق!
ای خواستنی ترین، خواسته ی قلبم🫀
تکیه گاهت می شود وقتی کنارت نیستم
دل بِسِتاندی ز من و
دل نسپردی به کسی
این همه داد و ستد را
ز که آموختهای؟!
کز شراب عشق تو
در من رگی هشیار نیست..!
با این زبون میشه مسخره کرد،
با همین زبون میشه روحیه داد
با این زبون میشه ایراد گرفت،
با همین زبون میشه تعریف کرد
با این زبون میشه دل شکست،
با همین زبون میشه دلداری داد
با این زبون میشه آبرو برد،
با همین زبون میشه آبرو خرید
با این...
نپرس حالِ مرا
روزگارم یار نیست ...
این ذهن نا آرام من،
دست بردار نیست..!
چنان دلتنگ شدم بی تو،
که شد بر من، جهان زندان
چنان نالیده ام بی تو،
که شد بر من جهان حیران
ای مبتلا به درد و غمِ،ای بی دوا..!
من در پَی خویشم به تو بر میخورد؟
زیر سنگ آسیابت روزگار،
چه خوشه ها دیدم
که
ارزان
آرد شد..!
در نظر داشتم که پنهانت کنم،اما؛
نمیدانمچراازپُشتِهرشعرمنمایانی..!
نفسم بند نفسش بود
گفت:
خوش بخند ای دل، که اینک صبح خندان میدمد..!
من ماندهام دلتنگ او، در عاشقی همرنگ او
گویی که تیری دور از او در استخوانم میرود..!
درون دل
بــه غــیــر از تو و فکرِ تو
دگر چیزی نمی گُنجد ؟
چه کنم با تو که
چون حکومت ها
نه عدل داری
نه رحم و
نه مساوات!
تو دَم به دم به یادی
بوسه از تو،
جان از من..!
بین ما،
در هرکجا
بین من و تو،
تنها انتخاب من،
تنها،
فقط تو!
گرچه دوستت دارم
ولی دیوانه نه...
قلباً، چون عاقلانه ها!
چون برگ زردی که با سماجت
شاخه را چسبیده ست
دستهای خویش و
دامان توام آرد به یاد..!
و چه احساس قشنگی ست که در آخر شب
یادِ یک خوب تو را غرق تمنا سازد..
همان یاد که خبرت را
به امواج ندهد!
در سبقت به طرز عجیبی
زبان زدند
برای فنا...
و چنین ست که گویند
روز ما
تیره ز اندیشه ی فردا شده ست..!
اینجا با درد عمیق دلم
پیش غرورت نشستم
همانجا که به وقت شبانههایم
پر بودم از نجواهایی که
هر بار مرا
تا آستانهی آغوشت میبردند!
مرا دست خودم نَسْپار
که غرق می شوم
در لاابالی ترین حالت باران!
من هنوز هم همان درد دیروزم
که غرق می شوم
در عمق...
وقتی آرایشگاه زنانه غلغله
و گوشی آیفون دستِ بچهی 15 ساله هست
نشانی از پولدار شدن مردم نیست !
در اقتصاد یک کشور،
وقتی مردم فقیرتر میشن،
دنبالِ ارضاء روحی با موضوعاتِ فیک میرن!
وقتی نتونن خونه و ماشین بخرن و آینده شونو بسازن،
با یک قهوه 150هزار تومنی احساسِ...
لا به لای درختانی رشد کردیم که
به تبر میگفتن تقدیر
ما هم در سکوت محض،
سکوتی کز رضایت نبود پذیرفتیم
و همین دردی شد،
که زخممان را به عفونت کشاند..!
دنیا پر شده از چهره های ویرایش شده و لبخندها گاه تنها سپری از هراس اند!
در خلوتی دور اما می شود انسانی را دید بدون فیلتر، بی نقش
طوری که حقیقت نفس می کشد..!